تبليغاتX
varesh

 


varesh

 
درد و دل


آثار بجا مانده از یک عاشق

عاشقان باران

عاشق باران


موضوعات


آمار وب

وبلاگ من

لوگو دوستان
كدهاي جاوا


..:::..:::..:::.وارش ، باران عشق.:::..:::..:::.

خدايا بمن زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي

کــه بر زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر

بيهودگيش سوگوار نباشم

 

خدايا رحمتي کن که ايمان نــام و نــان برايم نيــــاورد

قوتم بخش تا نانـم و حتي نامـم را در خطر ايمانم افکنم

  

 

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

 

چتر هـا را بـايد بست
زير بــاران بايد رفت
فکر را خـاطره را زير بــاران بـايد بـرد
باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير بـاران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است

 


نويسنده: alivaresh مورخ: چهارشنبه 12 فروردین1388


.:::.نامه ای از خدا.:::.

 

نامه اي از طرف خدا

  

امروز صبح که از خواب بيدار شدي، نگاهت مي کردم، اميدوار بودم که با من حرف بزني، حتي براي چند کلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد، از من تشکر کني، اما متوجه شدم که خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي، وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي: "سلام"، اما تو خيلي مشغول بودي، يک بار مجبور شدي منتظر شوي و براي مدت يک ربع ساعت کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني، بعد ديدمت که از جا پريدي، خيال کردم مي خواهي چيزي به من بگويي، اما تو به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.

تمام روز با صبوري منتظرت بودم، با آن همه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني، متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني، شايد چون خجالت مي کشيدي، سرت را به سوي من خم نکردي!!!

تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري، بعد از انجام دادن چند کار، تلويزيون را روشن کردي، نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي را جلوي آن مي گذراني، در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري، باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي، شام خوردي و باز هم با من صحبتي نکردي!!!

موقع خواب، فکر مي کنم خيلي خسته بودي، بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي، نمي دانم که چرا به من شب به خير نگفتي، اما اشکالي ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردي؟!

هنگامي که به خواب رفتي، صورتت را که خسته تکرار يکنواختي هاي روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگويم چطور مي تواني زندگي زيباتر و مفيدتر را تجربه کني...

احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام، من صبورم، بيش از آنچه تو فکرش را مي کني، حتي دلم مي خواهد به تو ياد دهم که چطور با ديگران صبور باشي، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر يک سر تکان دادن، يک دعا، يک فکر يا گوشه اي از قلبت که به سوي من آيد، خيلي سخت است که مکالمه اي يک طرفه داشته باشي، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به اميد آنکه شايد فردا کمي هم به من وقت بدهي!

آيا وقت داري که اين نامه را براي ديگر عزيزانم بفرستي؟ اگر نه، عيبي ندارد، من مي فهمم و سعي مي کنم راه ديگري بيابم، من هرگز دست نخواهم کشيد...

 دوستت دارم، روز خوبي داشته باشي...

 دوست و دوستدارت: خدا 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 16 آذر1387
|+|


.:::.خدایا.:::.

کاش وسعت فکرم به اندازه ی دیدگان تو بود . کاش احساسم همیشه به دریای بیکرانت وصل بماند . کاش همیشه لذت با تو بودن در درونم متجلی باشد ، نه ذلت بی تو بودن .

خدایا ، تنها از تو پاکی می خواهم و بس . از تو می خواهم ، مرا ذره ای از آن عشق خود بچشانی تا مرا نیز آواره و حقیر خود کنی . خدایا اینک نزد تو بازگشته ام فقط و فقط می خواهم بندگی کنم نه چیز دیگر .

خدایا بگو که در لحظه ای که تو را خواهانم ، مرا تنها و بی کس نمی گذاری . خدایا بگو که عشقه عشق بازی با تو را از من نخواهی گرفت . خدایا در گوشم زمزمه کن که خدایی چون تو دارم تا هیچ وقت فراموشت نکنم .خدایا منه گناهکار را به توبه ببخش .

خدایا ، مرا چنان راهنمایی کن که لیاقت بندگی تو را داشته باشم .

باور کن تنها امید من تو هستی . آری تنها تنها انگیزه و هدف من تویی .

خدایا باور کن که باورت دارم . به تو نیاز دارم و به اندازه ی بیش از وسعت کلمه ی « همه » دوستت دارم .

بهترین لحظات عمر من در خلوت های من و تو می گذرد . بهترین لذت من در زندگی هنگامی است که پیشانی بر زمین می گذارم و با تمام وجود تو را می خوانم .

خدایا کمکم کن تا در دلم هیچکلمه ی سیاهی باقی نماند و پاک و پاک تر گردم .

ای معبودم تو را دوست دارم تا حد غیر قابل وصف .

خدایا ، عشق خود را تا حدی در درونم بپروران که دیگر جایی برای عشق های کذایی نماند .


نويسنده: alivaresh مورخ: جمعه 15 شهریور1387
|+|


.:::.عاشق.:::.

هرگز عاشق نبوده ای...

نگاه کن ! کدام شعر تو ستایشگر حضور معشوق است؟

شاید دروغ نبود...

شاعر نبوده ام و دلداده...

شاید هنوز در تکامل کودکانه خویش،

واژه هایم مدح باران است و برگ و حقیقت!

و گمشده ام، هرگز، غمزه چشمان یاری نبوده است

کــه میدان مبـارزه ام ، دایــره تنگ مـردمـک اش بــاشد

و این فواره جاودانه، که جاری ام می گرداند در رگهای اشیا...

مرا مسافری می خواهد

که وطنش سفر است

و توشه اش، شوق دیدن!

در من متولد نشده که در قصه دلدادگی پیر شود

شوق مالکیتم نمی بخشد که در حصارهای حسادت

به نفرت آغشته ام کند

من، از او آفریده شده ام!

و هم مسلکم کرده است با خلوص سیال ذرات

نمی دانم در درون شما چه نام دارد،

اما من،

نام این فواره را، عشق گذاشته ام!


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 10 شهریور1387
|+|


.:::.تو كجايي.:::.

تو کجايی

از تو با آسمان سياه سخن گفتن 

 كه چرا تنهاييت اينقدر غمناك است   

                              ديشب در خوابم تو را ديدم 

                                                   كه واله و سرگردان در كوچه ها ي انتظار مي‌گشتي 

حيف از تو كه  اينچنين خودت را در اين دنياي وارونه و بي‌سامان سرگردان كرده‌اي  

و چقدر سخت بود خواندن نوشته هايت   

 آنگاه كه با بي ريايي مي‌نويسي و من مي‌خوانم 

هر چند گام گام نوشنه هايت پر از محبت و مهر است 

 اما هر خشت ان تير شيطان است در قلب پاكت 

اين ديوارهاي فاصله با خدا را بشكن 

 و دوباره ديواري از جنس نور بساز 

اي عزيز بهاري من 

حرفهاي عاشقانه را با قلبي پاك براي پاكي قلبت بزن 

و خداست كه هر لحظه نظاره گر چهر ه ماه تو مي‌باشد 

چه در روز و زير نور طلايي خورشيد 

 وچه در شب و زير نور نقره‌اي ماه 

 و تو فقط با قلبت تنهايي  

 در تنها ترين تنهايي هايت 

در ان لحظه كه شيطان تور شيطنتش را براي تسخير تو گشوده بود 

خودت را بايد نجات مي دادي 

و دستت را به سوي كسي دراز كن  كه چشمانت با پاكي خانه اش را نظاره كردي

و مطمئنم كه قطره اشكي از اعماق قلب پاكت سرازير شد 

در ان لحظه ي تنهايي

و تمام گناهانت را شست و تو پاك پاك شدي 

و اگر من شيطان شدم در وجودت مرا ببخش. كه در هر لحظه خودم را نفرين مي كنم 

كه ارامش خيالت را  

 با اظطراب خاطرم در هم كشيدم 


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 13 مرداد1387
|+|


.:::.اي خدا.:::.

اي خدا


خدا غير از خدا را خواستن تن فزوني است و كلي كاستن بت پرستي كردم اندر كوي يار يار بيدار و دلم افسون كار با دو چشم بسته مي ديدم تو را مي پرستيدم تو را شمس و ظها كور بودم ،نور مي ديدم همي چشمه هاي شور مي ديدم همي با تو بودم من زهر قيدي رها چون برايم روز و شب بودي خدا تا كه افتادم درون چاه وهم خود نديدم ظلمت و اشوب و ننگ هر چه كردم من ،صدايت هيچ شد اين همه فرياد و اهنگ هيچ شد من پرستيدم تو را در خلوتم بت پرستي كردهام در ظلمتم حال مي فهمم كه من ديوانه ام اندر اين دير فنا افتاده ام تو فقط از سنگ بودي سنگ ،سنگ من به تو دل بسته بودم تنگ ،تنگ عاقبت اين چاه تاريك و سياه كرد روشن چشم نابينا و راه حال ديدم كه اين چاه عميق خود بدم دشمن جان و روان مضطر من خود بدم من كجا ،اينجا كجا ،اينگونه واي كرده اند روح مرا بيمار واي من كه در فردوس بودم روزگار حال كشتم اينچنين زار و نزار اي خدا يك دم به فريادم بري اين دل غمديده را دادي برس تو حكيمي و كريمي،پر صفا از سر رحمت به من لطفي نما

 


نويسنده: alivaresh مورخ: چهارشنبه 9 مرداد1387
|+|


.:::.پدرم روزت مبارک.:::.
 

  ولادت حضرت علی و روز پدر مبارک

 

يا علي يعني که نـام گنجها

يا علي يعني تمــام گنجها

يا علي يعني کلام کــاف و نون

يا علي يعني سرود عشق و خون

يا علي يعني که ذوالقرنين ما

يا علي يعني که صد صفين ما

يا علي يعني تمام چشمه ها

يا علي يعني که آب تشنه ها

يا علي يعني نگين هــر نگين

يا علي يعني امـــــام متقين

يا علي يعني کتاب و حشر و نشر

يا علي يعني حساب و روز محشر

يا علي يعني کــــه در جنب خدا

يا علي دسـت و دل و قلب خدا

يا علي يعني که موقف در معاد

يا علي يعني حق و هم عدل و داد

يا علي يعني که علم هر کتاب

يا علي يعني که نور وآفتاب

يا علي يعني که آدم در زمين

يا علي يعني که که نوح اولين

يا علي يعني خليل و نار او

يا علي موسي و هم آن يار او

يا علي يعني که فاتح در جهان

يا علي يعني که ابر و برق آن

يا علي يعني طراوت در بهار

يا علي يعني شکوه بيشه زار

يا علي يعني که شهد ميوه ها

يا علي يعني تمام شيوه ها

يا علي جريــــان رود وآب ها

يا علي يعني سازنده گردابها

يا علي افشان کن برگ گياه

يا علي يعني ويران کن ارک تباه

يا علي يعني فراز آسمان

يا علي يعني کلام عاشقان

يا علي يعني قسيم هر بهشت

يا علي يعني عذاب هر که زشت

يا علي يعني که حجت بر زمين

يا علي يعني تمام و کل دين

يا علي يعني قيام و قسط و عدل

يا علي يعني چاه و طناب و آب و سطل

يا علي يعني جنبنده ارض و سما

يا علي کوبنده قوم دغا

يا علي يعني زمين را راجفه

يا علي يعني زمان را رادفه

يا علي فرياد هنگام بعوث

يا علي سوزنده نسر ويغوث

يا علي يعني که ضد هر دروغ

يا علي يعني ضياء هر فروغ

..... 

 

ادامه شعر در ادامه مطالب

 


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: جمعه 21 تیر1387
|+|


.:::.مادر روزت مبارك.:::.

 

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

 چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .

و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

 

 نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز

 

 

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 4 تیر1387
|+|
گفته هاي قبلي
وارش باران عشق
..:::..:::..:::.وارش ، باران عشق.:::..:::..:::.
.:::.نامه ای از خدا.:::.
.:::.خدایا.:::.
.:::.عاشق.:::.
.:::.تو كجايي.:::.
.:::.اي خدا.:::.
.:::.پدرم روزت مبارک.:::.
.:::.مادر روزت مبارك.:::.
.:::.وقتي كه بچه بوديم.:::.
.::.من کمي رنجيده ام.:::.

Copy Right By: Http://varresh.Blogfa.Com
Sponsored By: alivaresh