تبليغاتX
varesh

 


varesh

 
درد و دل


آثار بجا مانده از یک عاشق

عاشقان باران

عاشق باران


موضوعات


آمار وب

وبلاگ من

لوگو دوستان
كدهاي جاوا


.:::.عشق يعني تو.:::.

 

 

عشق يعني با تو خواندن از جنون 
عشق يعني سوختـن‌هـــــــا از درون 
عشق يعني سوختــن تــــــــــا ساختن
عشق يعني عقـل و ديـن را بــــــــــاختن 
عشق يعني دل تـــــراشيدن ز گـــــــــــــل
عشق يعني گــــــــم شدن در بــــــــــــاغ دل 

عشق يعني تــــــــــو ملامت کن مـــــــرا
عشق يعني مي ستايم مـــــن تــــــو را 
عشق يعني در پي تـــــــو در بــــه در 
عشق يعني يـــــک بيابان درد سر 
عشق يعني با تــــو آغاز سفر 

عشق يعني قلبي آماج خطر 
عشق يعني تو بران از خود مرا 
عشق يعني باز مي خوانم تـــو را 
عشق يعني بگـذري از آبـــــــــــرو 
عشق يعني کــــــلبه هــــــــــاي آرزو 
عشق يعني با تـــــــو گشتن هــــــم کلام
عشق يعني انتظار يــــــــــــــــــــــــک سلام 
عشق يعني دست هــــــــايي رو بـه دوست 
عشق يعني مرگ در راهت نــــــکوست 
عشق يعني شاخه اي گــــل در سبد 

عشق يعني دل سپردن تــــا ابد 
عشق يعني سروهـاي سربلند

عشق يعني خارها هم گل کنند 
عشق يعني تـو بسوزاني مـرا
عشق يعني سايه بانم من تو را 
عشق يعني بشکني قلـــــب مــرا 
عشق يعني مي پرستم مــــــن تو را 
عشق يعني آن نخسـتين حـــــــــرف‌ها 
عشق يعني در ميان بــــــــــــــــــرف‌ها 
عشق يعني يـــــــــــاد آن روز نخست 
عشق يعني هر چه در آن يـاد توست 
عشق يعني تک درختي در کـــوير 
عشق يعني عاشقاني سر بـه زير 
عشق يعني بگذري از هفـت خان 
عشق يعني آرش و تير و کمان

عشق يعني وارش باران عشق

عشق يعني «وارش»، باران عشق

 

                                                         


نويسنده: alivaresh مورخ: پنجشنبه 19 مهر1386
|+|


.:::.‌دوستت‌دارم‌.:::.
 
 
 
دوستت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 14 مهر1386
|+|


.:::.من چرا آمده ام روي زمين؟.:::.

در يکـي روز عجيـب، مثـل هر روزِ دگــر، خستـه و کــوفته از کــار، شدم منزل خويش؛

منزلم بي غوغا، همسر و فرزندان، چند روزي است مسافر هستند، توي يک شهر غريب؛

فرصتي عالي بـود، بهرِ يک شکوه تـاريخي پــــر درد از او؛  

پس به فريـــــاد بلــــند، حـــــرف خود گفتم مـــــن؛

بـــا شمـــــــــا هستم مـــــــــن؛

خالـق هستي اين عالـــم و آن بالاها؛

من چــــــــرا آمده ام روي زميـــن؟

شــــــده‌ام بــــــــــــازيـــــــــچه؟      

که شمــــا حوصله‌تان ســـــــر نرود؟  

بتــــوانيد خــــــدايــــــــــي بکنيد؟   

و شمـــــا ساخته‌ايد اين عــــــــالم؛

بــا همه وسعت و ابعـــــاد خودش؛

تـــــــا بـــــــــه مـــــــــا بنمائيد؛

قدرت وهبيت ونيروي عظيم خودتان؟

هيبتــــا، مــــــا همگــي ترسيديـم!       

بـه خداونديتان، تنمــان مي لرزد . . .!

چون شنيديم ز هر گوشه کنار، که شمـا دوزخِ سختي داريد؛

آتشــي سوزنــــده و عذابـــي ابـدي؛

و شنيديم اگــــــر مـــــا شب و روز؛

زِ گناهان و زِ سرپيچي خود توبه کنيم؛      

چشممان خون بــارد و بساييم بــه خاکِ درتـان پيشاني؛

و بــه مــــــــا رحــــــــــم کنيد، و شفاعت بــــــاشد؛

و صد البته کمي هم اقبال، حور و پرديس و پري هم داريد؛

من خودم مي دانم که شما از سر عدل، بخت و اقبال مرا قرعه زديد،  

همه چيز از بخت است!شده‌ام من آدم، اشرف مخلوقات؛

راستي حيوانــات، هـــرچــــه کـــردند نــــدارد کيفــــر؟

داشتم خدمتتـــان مـــي گفتم، قسمتم ايـــــــن بوده؛

جنس مــن مرد شده ! آمدم من دنيا، مـرز سال دو هزار؛

قرعـــــــه ام ايـــــــن کشور و همين شهـر و ديــــــار؛

پدرم اين بوده، که به من گفت:پسر! مذهبت اين باشد راه و رسم و روشت اين باشد!

سرنوشتم اين بود. جنگ و تحريم و از ايــن دست نِعَم...؛    

هــرچـــه شد قرعه مــن اين آمد؛ 

راستـــي بــــــاز سؤالــــــي دارم؛       

بنـــــــــده را عفـــــــــــو کنيد؛

تــــــــــــوي آن قرعه کشـــــي؛          

نـــــــــــــاظــــــــري حاضر بود؟

من جسارت کردم، آب هم کز سر من بگذشته، پاسخي نيست ولي مي گويم:

من شنيدم که کسي اين مي گفت:

چشمِ تنها ز خودش بـي خبــر است؛    

چشم را آينه‌اي مي بايد، تــــا خودش دريــــابد؛

تــا بفهمد کـه چه رنگـــي دارد، تــــا تواند ز ِخودش لـــذّت کـــــــافي ببرد؛

عجبا فهميدم، شده ام آينه اي بهر تماشاي شما!

بـه شما بر نخورد . . . . . .!   از تماشاي قد و قامتتان سيــــــر نگشتيد هنوز؟

ظلــــم و جــــــــور ستـمِ آينه را مــــي بينيد؟                    

شـــايد ايــن آيـــنه، معيوب و کج است، خــط خـطي گشته و پُر گرد و غبار؛

يـــا کــــه شايد ســـر و تـــه آينه را مي نگري؛  

ور نه در ساحتتــان، ايـن همه زشتي و نا زيبايي؟

کمـــــــي از عشــــــــق بگوييم بــــــــا هم؛

عرفـا مي گويند، که تو چون عــاشق من بوده اي از روز ازل، خلـق نمودي بند؛

 عجبـــــا! عشـــــق مـــــا يک طــــرفه ست؟

بـــــــه چـــــه کـــــس گــــــويم مـــــــن؟   

مي شود دست زِ مــن برداري؟ بي خيالم بشوي؟

زورکـــي نيست که عاشـــق شدنِ مــــا برهم؛

مـــــن اگـــــر عشــــــق نخواهم چـــه کنم؟

بنــــده را آوردي، کــــه شـــوم عاشــــق تـو؟        

کــه بــــرايت بشوم والِه و حيران وخــــــراب؟

مـرحمت فرموده، همه عشق و مِي و ســاغر خـــود را تـــو زِ مـا بيرون کش؛

عـــذر مـــــــن را بپذيـــــر! ايــــن امــــــانت بـــــده مخلــــوق دگــــر؛

مي روم تا کپه ام بگذارم؛    

صبح بايد بروم بر سر کـار؛

پي ايــن بدبختي؛

پي يک لقمه نان؛

بـه گمـانم فردا، جلـوه عشق تو را مي بينم،

در نگاه غضب آلود رئيسم که چرا دير شده...!

خوش به حـــالت کـــــه غمي نيست تـو را؛

نــه رئيسي داري، نــه خدايـي عاشق، نــه کسـي بالا دست !

تو و يک آينه بي انصاف! کج و کوله ست و پر از گـرد و غبار؛

وقت آن نيست کمــي آيـــــــنه را پــــــــــاک کنــــي؟

خواب سنگين به سراغم آمد. کم کمک خواب مرا پوشانيد..... ؛

نيمــه شـب شـد و صـدايي آمــد؛

از دل خلوت شب، از درون خود من؛

مـــــن خـــــــــدايت هستــــم؛   

هـــرچـــه را مي خـــــواهي بگــو؛

كـه عاشقانه به تـــو تقديـم کنم؛

تــو خودت خواسته اي تــا بـاشي!

بـه همــان خنده شيرين تــو سوگند کــه تـو؛

هرچه را مي بيني، ذهن خلاق خودت خلق نمود؛

هــرچـه را كـه خـــــــواسته اي آمــده است؛

مـــــــن فقط نـــــــــاظر بــــــازي تـــوام؛

منتظر تــــا کـه چـه را  يا که که را خلق کني!

تــو فقط يـــــک لحظه و فقط يـــــک لحظه؛

زِ تــــه دل، زِ درون، خـــواهشي نـا محسوس؛

نـــه بـــه فرياد بلند، بــــلکه از عمــق وجود؛

زِ بــــــراي عــــــدم خـــــــــود بنمـــــــــا؛

تــــــــو همـــــان لحظه دگـــر نــــــابودي؛

بـــــــه همــــــان ســـادگــــي آمــــدنت؛

خواهش بودن تــو، علت خلقِ همه عالـم شد؛

تـــــو بــــه اعمـــــاق وجــــــودت بنِگـــر؛

زِ چــــــــه رو آمـــــــده اي روي زميـــــن؟

پـــي حـــس کــردن و ايـــن تجربه هـــــــا؛

حـــس ايـن لحظه تــــو، علّت بودن توست!

تـو فقط لــب تــر کــن، مثل آن روز نخست؛

هـرچـه را مي خواهي، چـه وجـود و چـه عـدم؛

بهر تو خواهد بود در همــان لحظه خواستنت؛

و تو را ياد نباشد که چه با من گفتي؟ دلبرم حرف قشنگت اين بود:

 

شهر زائيده شدن اين باشد، تا توانم که فلان کار کنم،

                      و در اين خانه ره عشق نهان گشته و من مي يابم.

 

پــــــدرم آن آقــــا، خــــلق و خــويش، روشــش، مــــيراثش؛ 

همــــــــه اش راه مـــــــــــــرا مـــي ســــــازد؛

بنده مي خواهم از اين راه از اين شهر به منزل برسم؛

 همـه را با وسواس تو خودت آوردي. همه را خلق نمودي همه را؛

تــو از آن روز کـه خـود خواسته پيدا گشتـي، مـن شدم عاشق تو؛

دست مـــن نيست،  تــــو را مـي خــــواهـم؛

به همين شکل و شمايل که خودت ساخته اي؛

 شــرّ و بـي حـوصلـه و بازيگوش، مثل يک بچه پر جوش و خروش؛

نــاســزا گفتن تــو بــاز مـــرا مي خواند، کـه شوم عاشــق تــر؛

هرچه معشوق به عاشق بزند حرف درشت،

رشتـه عشـق شـــود محـکمــــــتر .......!

ديـــر بــــازي ســت بــه مــن سـر نزدي!

نگـــــــــــــــرانـت بـــــــــــــــــودم؛

تــــــــا کـه آمــــــــــــد امــــــشب؛

و مـــرا بــاز بـه آواز قشنگت خــوانـدي!

و بــه آواز بـــلند، رمــــز شب را گفتــي؛

"مــــن چـــــرا آمــــده ام روي زميـن؟"

بــــاز هـم يــــادم بـاش! مبر از ياد مـرا؛

همـه شب منتـظر گـرمـي آغوش تـوام؛

عشـق بـي حـد و حساب مـن و تـو بهر تـو باد .... !

   خواب من خواب نبود! پاسخي بود به بي مهري من،

پــــــاسخ يــــــــــک عاشــــــــــــــق . . . . . !

بـــــــه خــــــــــداوند قسم، مــــن از آن شب؛

دل خـــــود باخته ام بهر رسيدن ؛

بــــه عزيزم به خــــــــــدا...... .

 


نويسنده: alivaresh مورخ: پنجشنبه 12 مهر1386
|+|


.:::.صدایم کن.:::.

صدايم کن، تا امان يابد
عابري خسته در شب باران
صدايـم کن تــا ببــالم من
در سحرگـاهـان بـا سپيـــداران
از آن ســــوي خــــــــــورشـيـد
از آن سـمـــــــت دريــــــــــــــا
صدايـم کن، صدايم کـن، صدايم کـن
تــو لبخند صبحـي، پس از شــام يــــلدا
از ايــــن تيرگي هــا رهــــــايم کــن
سکــوت ســرخ شقـــــــايق‌هــا را
در اين ويــراني، تــــو مــي داني
غم پنهــان نگــــاه مـــــا را
در اين حيراني تو مي‌خواني
از آن ســــوي خــورشيد
از آن سمــت دريــــا
صــدايــــــم کـــن،

صدايم کن صدايم کــن
از اين تيرگي‌ها رهايم کـن
صداي بـــاران، نـــواي يــاران
بــه لحـن تـــــو، نمـي مـــــاند
تـو لبخند صبحـي، پس از شـام يلدا
سکـوت شـب را، ز کـوه و صحرا
نــواي گــرم تــــو مـي رانـد
بخـــــوان از بـهـــــــاران
کــه با سـاز بــــــاران
کسي چون تو نمي خواند
کسي چون تــو نمي خوانـد
در ابهـــــــــام جنـگـــــــــل
کـــــسي راز گـــــــــــــــــل را
بــه غير از تـــــــو، نمـي دانـــــد
صـدايـم کـن تـــا امـــان يــابد
عابـري خسته در شب بـــــاران
صدايـم کـن تـا ببـــالم من
در سحر گاهان با سپيداران
از آن ســــوي خــورشيد
از آن سمــت دريـــــا
صــدايــــم کــــــن

صدايم کـن صدايم کن
تــــــو لبخنـد صبحــــــي

پس از شـــــام يــــــــــلدا
از اين تيرگي ها، رهايـم کـــن

 


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 10 مهر1386
|+|


.:::.به تو مي انديشم .:::.

 

به تو مي انديشم ...

اي سراپا همه خوبي ، تك وتنها به تو مي انديشم

همه وقت، همه جا، من به هر حال كه باشم ... به تو مي انديشم

تو بدان اين را ..تنها تو بدان

تو بيا ، تو بمان با من ، تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب.

من فداي تو ، به جاي همه گلها تو بخند.

اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز

ريسماني كن از آن موي دراز ، تو بگير ...تو ببند!

تو بخواه ! پاسخ چلچله هارا تو بگو ، قصه ابر هوا را ...تو بخوان

تو بمان با من ، تنها تو بمان

در رگ ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعهء جانم باقيست...

"اخرين جرعهء اين جام تهي را تو بنوش"

 

 

 

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: چهارشنبه 4 مهر1386
|+|


.:::.عشق یعنی.:::.

 

عشق يعنی ... ... ...  رازي بين تو و اون.

عشق يعنی ... ... ...  منتظر تلفنش باشي.

عشق يعنی ... ... ...  همين كـنار هم بودن.
عشق يعنی ... ... ...  كسي كـه دلتـو مي بره.
عشق يعنی ... ... ...  ديديـش خوشحـال بـشي.

عشق يعنی ... ... ...  وقتي خوابه تماشاش كني.
عشق يعنی ... ... ...  ستــارهء محبــوبـش بـاشـي.

عشق يعنی ... ... ...  يـه كيـك خونـگي براي تولدش.
عشق يعنی ... ... ...  آرزوهـاتـون رو بـه همديگه بگين.
عشق يعنی ... ... ...  همون نيرويي كه توي فضا مي چرخه.
عشق يعنی ... ... ...  آدم احساس كنه زمين زير پاش نيست.
عشق يعنی ... ... ...  بـه هـزار زبـــون بهـش بگـــي دوستت دارم.
عشق يعنی ... ... ...  احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست.
عشق يعنی ... ... ...  بدوني واسه تـولدش چه هديه اي دوست داره.
عشق يعنی ... ... ...  اين فكر كه چقدر خوبـه اون تو رو مي‌خواد.
عشق يعنی ... ... ...  ترانـه اي كـه تو رو به ياد اون ميندازه.
عشق يعنی ... ... ...  با نگاهت اونو به خودت جذب كني.
عشق يعنی ... ... ...  لباسي رو كه برات خريده بپوشي.
عشق يعنی ... ... ...  بعضي وقتا اشـك زياد ريـختن.
عشق يعنی ... ... ...  واسش آواز عاشقانه بخوني.
عشق يعنی ... ... ...  غرورشـو جريـحه دار نـكني.
عشق يعنی ... ... ...  مرتب باهم برين بيرون.
عشق يعنی ... ... ...  دلشــــــو نشكنــــــي.
عشق يعنی ... ... ...  سليقه‌شو مسخره نكني.
عشق يعنی ... ... ...  نقطه ضعفـاشو بشنـاسـي.

عشق يعنی ... ... ...  وقتي اونو مي بيني داغ كني.
عشق يعنی ... ... ...  بـذاري از خودش تـعريف كنـه.
عشق يعنی ... ... ...  زير نور مهتاب براش شعر بخوني.
عشق يعنی ... ... ...  قشنگ‌ترين لباستو بـراش بـپوشي.
عشق يعنی ... ... ...  بدون اون انگار تو بيـابون سرگـردوني.
عشق يعنی ... ... ...  كاري كني كه جـز عشـق تـو هيـچي نبينه.
عشق يعنی ... ... ...   فقط ديدنش كافيه تا تو رو از خود بي خود كنه.

 


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 3 مهر1386
|+|


.:::من و تو:::.

آيا مرا باور داري؟

چيزهايي راجع به زندگي وجود دارد كه مي‌خواهم با تو در ميان بگذارم؛

به اندازه كافي ضعيف باش تا بداني كه همه كارها را نمي‌تواني به تنهايي انجام دهي؛

به اندازه كافي عـاقل بـاش تا بـدانـي كـه تـو همـه چيـز نـمي‌داني؛

بـه انـدازه كــافـي قـوي بـاش تا هر روز با دنيـا رو بـه رو شـوي؛

كـسانـي كه تـو را دوست بـدار ممكن است آنها تغيير كنند.

دربرابر كساني كه به كمكت احتياج دارند سخاوتمند بـاش؛

اولين كسي باش كه به رقيب پيروزت تبريـك مي‌گويي؛

پيرو باش وقتي درميان عـدم اطمينان احاطه شدي؛

راضي به مشـاركت در غصه‌هـاي ديگـران بـاش؛

راهنما باش وقتي راه گم كرده‌اي مي‌بيني؛

دربرابر نيازهـاي خـود صرفـه‌جـو بـاش؛

 

تا وقتي با هم هستيم سال لحظه‌اي است و سال‌ها لحظه‌ها

و همين كه جدا مي‌مانيم هر لحظه سالي است و سال‌هايي.

در برار اين لحظه هاي سال، اين لحظه‌هاي سنگين سعي كن شكيبا باشي و آرام بماني

و به من نيرو بده كه بمانم

تا هميشه هردو يك لحظه را دريابيم و پس از زمستان جاده در بهار اتاقي، كوچه‌اي، خياباني دوباره چشم‌ها مان را به هم ببخشيم .

 

آن كسي كه در زير باران مي‌دويد و نام تو را عاشقانه ميخواند اكنون بهار را از ياد برده

اي الهه سبز پوش، اي دريايي؛

بي تو باران براي كه مي‌بارد؟

گوش كن

در زير گريه ناودان‌ها هنوز كسي نامت را عاشقانه فرياد مي‌زند.

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 2 مهر1386
|+|
گفته هاي قبلي
وارش باران عشق
..:::..:::..:::.وارش ، باران عشق.:::..:::..:::.
.:::.نامه ای از خدا.:::.
.:::.خدایا.:::.
.:::.عاشق.:::.
.:::.تو كجايي.:::.
.:::.اي خدا.:::.
.:::.پدرم روزت مبارک.:::.
.:::.مادر روزت مبارك.:::.
.:::.وقتي كه بچه بوديم.:::.
.::.من کمي رنجيده ام.:::.

Copy Right By: Http://varresh.Blogfa.Com
Sponsored By: alivaresh