تبليغاتX
varesh

 


varesh

 
درد و دل


آثار بجا مانده از یک عاشق

عاشقان باران

عاشق باران


موضوعات


آمار وب

وبلاگ من

لوگو دوستان
كدهاي جاوا


.:::.نورز باستاني بر شما مبارک.:::.

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد ......

 

 

 

 

 

 

 

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت

توان مواعيد که کردي مرواد از يادت

در شگفتم که در اين مدت ايام فراق
برگرفتي ز حريفان دل و دل مي‌دادت

 

 

بهار بهترين بهانه براي آغاز و آغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک

 

با آرزوی 12 ماه شادی 52 هفته خنده 365 روز سلامتی 8760 ساعت عشق 525600 دقیقه برکت 315300 ثانیه دوستی سال نو مبارک

 

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌کشد ، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران باستان برتري دارد. در مورد پيدايي اين جشن افسانه‌هاي بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ي راز وارگي مي‌بخشد ، آيين‌هاي بسياري است که روزهاي قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگي و درهم ريختگي آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا که بي‌نظمي يکي از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامي را ريشه‌ي آرامش و پريشاني را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا که در پاره‌اي از مراسم نوروزي ، آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند که فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادي با صورتک‌هاي سياه براي تمثيل در کوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ي ميان مرگ و زندگي و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يک ساله را محو مي‌کردند. باز مانده‌ي اين رسم ، آمدن حاجي فيروز يا آتش افروز بود که تا چند سال پيش نيز ادامه داشت. از ديگر آشفتگي‌هاي ساختگي ، رسم مير نوروزي ، يعني جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح کسي را از طبقه‌هاي پايين براي چند روز يا چند ساعت به سلطاني بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدي ? اگر فرمان‌هاي بيجا صادر مي‌کرد ، از مقام اميري بر کنار مي‌شد. حافظ نيز در يکي از غزلياتش به حکومت ناپايدار مير نوروزي گوشه‌ي چشمي دارد: سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌اي که بيش از چند روزي نيست حکم مير نوروزي. خانه تکاني هم به اين نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگي ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه براي نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضي از نقاط ايران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آميزي مي‌کردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست کم همان اتاقي که هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ي کهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شکستن کوزه را که جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌هاي يک ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌هاي مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک مي‌کردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌هاي يک ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ي کلمه‌ي فروردين) در اين روز‌ها به خانه و کاشانه‌ي خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و براي باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند. در بعضي نقاط ايران رسم است که زن‌ها شب آخرين جمعه‌ي سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را که همان عرفه يا علفه و يا به قولي بي بي حور باشد ، به خانه‌اي که در طول سال در گذشته‌اي داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند که براي مرده عيد گرفته اند. در گير و دار خانه تکاني و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌کردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ي هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ي مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايي از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يک را به فال نيک مي‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروري خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ي نيک) ، هوخت (= گفتار نيک) و هوو.رشت (کردار نيک) سبز مي‌کردند و فروهر نياکان را موجب بالندگي و رشد آنها مي‌دانستند. چهار شنبه سوري که از دو کلمه‌ي چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ي سال ? و سوري که همان سوريک فارسي و به معناي سرخ باشد و در کل به معناي چهارشنبه‌ي سرخ ، مقدمه‌ي جدي جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضي از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و کوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوري و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌کردند. بازار در اين شب چراغاني و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادماني بود و البته خريد هرکدام هم آيين خاصي را تدارک مي‌ديد. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيک) روي هم مي‌گذاشتند و خورشيد که به تمامي پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلک کشيده جانشين خورشيد شود. در بعضي نقاط ايران براي شگون ، وسايل دور ريختني خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌هاي کهنه را مي‌سوزاندند. آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتي آتش شعله مي‌کشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايي که در همه‌ي آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوري و پاکيزگي بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوري را خاموش نمي‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسي جمع مي‌کرد و بي آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که مي‌پرسيدند: "کيست؟" مي‌گفت: "منم." - " از کجا مي‌آيي؟" - "از عروسي... " - "چه آورده‌اي؟" - "تندرستي..." شال اندازي از آداب چهارشنبه سوري بود. پس از مراسم آتش افروزي جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روي روزنه‌ي بالاي اتاق (روزنه‌ي بخاري) شال درازي را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌اي در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ي حيدر بابا به آيين شال اندازي و در بند 28 به ارتباط شال اندازي با برکت خواهي و احترام به درگذشتگان به نحوي شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند 27: عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند دختر نامزد شده براي داماد ، جوراب نقشين مي‌بافت... و هر کس شال خود را از دريچه‌اي آويزان مي‌کرد وه... که چه رسم زيبايي است ? رسم شال اندازي ? هديه عيدي بستن به شال داماد... برگردان بند 28 من هم گريه و زاري کردم و شالي خواستم شالي گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ي غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آويزان کردم... فاطمه خاله‌ام جورابي به شال من بست "خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه کرد... شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شرکت مي‌کرديم ولي من بچه بودم ، با سماجت شالي گرفتم و به پشت بام دويدم." از ديگر مراسم چهارشنبه سوري فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص کساني بود که آرزويي داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوي فرزند. آنها سر چهار راهي که نماد گذار از مشکل بود مي‌ايستادند و کليدي را که نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌کردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوي اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند که بستگي کارشان را با کليدي که زير پا داشتند ، بگشايند. قاشق زني هم تمثيلي بود از پذيرايي از فروهر‌ها... زيرا که قاشق و ظرف مسين نشانه‌ي خوراک و خوردن بود. ايرانيان باستان براي فروهر‌ها بر بام خانه غذاهاي گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ي آسماني پذيرايي کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، کساني هم که براي قاشق زني مي‌رفتند ، سعي مي‌کردند روي بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يمن مي‌پنداشتند. اما اصيل ترين پيک نوروزي سفره‌ي هفت سين بود که به شماره‌ي هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دکتر بهرام فره وشي در جهان فروري مبناي هفت سين را چيدن هفت سيني يا هفت قاب بر خوان نوروزي مي‌داند که به آن هفت سيني مي‌گفتند و بعدها با حذف (ياي) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد که هنوز هم در بعضي از روستاهاي ايران اين سفره را ، سفره‌ي هفت سيني مي‌گويند. چيزهاي روي سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايي و افزوني ، آتشدان ، نماد پايداري نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايي و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگي و زايش و باروري ، سيب نماد رازوارگي عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌هاي تازه ضرب نماد برکت و دارندگي ، ماهي نماد برج سپري شده‌ي اسفند ، حوت (= ماهي) ، نارنج نماد گوي زمين ، گل بيد مشک که گل ويژه‌ي اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ي رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبناي اشاره‌ي ابو ريحان بيروني چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يکد يگر نماد پاکيزگي از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هايي از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌هاي سه ، هفت يا دوازده تايي) و کتاب مقدس. بعضي از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علي عليه السلام مي‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهاني مي‌گويد: نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ي غبرا زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا همايون روز نوروز است امروز و به فيروزي بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتي مأوا بد نيست اشاره شود که در زمان شاهي ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جاي مدح ، حقيقت گويي کنند. شاعري با تکيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ي قابل توجهي هم دريافت نمود ! مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه ز کيخسرو بسي افتاده او پيش بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش ز جاهش مُلک کيخسرو خراب است ز ريشش ريشه‌ي ايران در آب است در پايان با آرزوي سالي خجسته با ترجمه‌ي شعري از ابونواس شاعر اهوازي نوشتار را به انجام مي‌بريم: مگر نمي‌بيني که ؛ خورشيد به برج بره اندر شده و اندازه‌ي زمانه برابر گرديده؟ مگر نمي‌بيني که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگي به آواز خواني پرداخته‌اند؟ مگر نمي‌بيني که ؛ زمين از پارچه‌هاي رنگين گياهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشدن زمانه شاد کام مي‌باش..

تاريخچه پيدايش جشن نوروز  در ادامه مطالب


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 27 اسفند1386
|+|


.:::.بوسه.:::.

 

يک بوسه کوچک براي من

 

بوسه يعني وصــــل شيريـن دو لب             

بوسه يعني خفته در اعمـــــاق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشـق

بوسه يعني آتش و گرمـــــــاي تب

 

بوسه يعنــــي لـــذت از دلدادگـــــــي

          لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشــــق        

          طعم شيريني به رنـگ سادگي

 

بوسه آغازي براي مـــــا شدن

 لحظه اي با دلبري تنهـــا شدن
بوسه سرفصل كتاب عــاشقي                

بوسه رمز وارد دلهـــــــا شدن

 

بوسه آتش مي زند بـر جسم و جان

بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بــــــي معني است

بوسه بر مي دارد اين شرم از ميــان

 

طعم شيرين عســــــل از بوسه است           

پاسخ هر بوسه اي يـــــك بوسه است
بهترين هديـــــه پس از يــــــك انتظار                   

بشنويد از من فقط يــــك بوسه است

 

بوسه را تكرار مي بايد نمــــــــود

بوسه يعني عشـــق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جــانها از دو لب

بوسه يعني پر زدن , يعني صعـود


نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 20 اسفند1386
|+|


.:::.از خدا خواستم.:::.

از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد .

خدا در پاسخ گفت:

 مخلوق من هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان دردهايت را بجويي

از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند .

خدا در پاسخ گفت:

 بنده ي قدرتمند من صبر حاصل سختي است عطاشدني نيست بلکه آموختني ست

ازخدا خواستم تا رنجهايم را کاستي دهد.

خدا در پاسخ گفت:

 مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است . 

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد .

خدا در پاسخ گفت:

 پرورش روح با توست اما آراستن آن با من

از خدا خواستم تا راه عشق ورزيدن را به من بياموزد .

و خداوند پاسخ گفت:

 اشرف مخلوقات من بالاخره دريافتي که چه چيزي از من بخواهي

 به خاطر داشته باش که در مسير عشق ورزيدن به من به مقصد دوست داشتن ديگران خواهي رسيد  

 به ياد داشته باش که هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک ميکند و دستهايت را صميمانه مي‌فشارد

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت 

 و باور کن که با او هرگز تنها نيستي وفقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني هر چيزي با چيزهاي ديگر هماهنگ و يگانه است

درختان با خاک......... خاک با باد......... باد با آسمان........ و آسمان باستارگان و همه چيز با چيزهاي ديگر

 و هيچ موجودي بر موجود ديگر برتري ندارد 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 11 اسفند1386
|+|


.:::.موضوع انشاء: فايده گاو بودن.:::.

 

موضوع انشاء: فايده گاو بودن را بنويسيد:

 

 با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشکر از زحمات بي دريغ اولياء و مربيان مدرسه که در تربيت ما بسيار زحمت ميکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بوديم. اکنون قلم به دست ميگيرم و انشاي خود را آغاز ميکنم .... .
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگريم در ميابيم که گاو بودن فوايد زيادي دارد. من مقداري در اين مورد فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که مهمترين فايده ي گاو بودن اين است که آدم ديگر آدم نيست. بلکه گاو است. هرچند که نتيجه گيري بايد در آخر انشاء باشد.
بياييد يک لحظه فکر کنيم که ما گاويم. ببينيم چقدر گاو بودن فايده دارد .

مثلا در مورد همين ازدواج که اين همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست ميکنند. هيچ گاو مادري نگران ترشيده شدن گوساله اش نيست.  همچنين ناراحت نيست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در مي آورد.
وقتي گاوي که پدر خانواده است ميخواهد دخترش را شوهر دهد ، نگران جهيزيه اش نيست .نگران نيست که بين فاميل و همسايه آبرو دارند. مجبور نيست به خاطر اين که پول جهاز دخترش را تهيه نمايد، براي صاحبش زمين اضافه شخم بزند يا بدتر از آن پاچه خواري کند. گوساله هاي ماده مجبور نيستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله هاي نر را به دست بياورند تا به خواستگاريشان بيايند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاري آنها بروند، از طرفي هيچ گوساله ماده اي نميگويد که فعلا قصد ازدواج ندارد و مي‌خواهد ادامه تحصيل دهد. تازه وقتي هم که عروسي ميکنند اينهمه بيا برو،
بعله برون، خواستگاري ، مهريه ، نامزدي، زير لفظي، حنا بندان، عروسي ، پاتختي، روتختي، زير تختي، ماه عسل ،ماه..زهر، طلاق و طلاق کشي و... ندارند .

گاوها حيوانات نجيب و سر به زيري هستند.آنها چشمهاي سياه و درشت و خوشگلي دارند.
شاعر در اين باره ميگويد:


سيه چشمون چرا تو نگات ديگه اون همه صفا نيست
                                                        سيه چشمون بگو نکنه دلت ديگه پيش ما نيست

 

هيچ گاوي نگران کرايه خانه اش نيست. نگران نيست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که ميدانند بهترين سالهاي عمرشان را نبايد پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمي دماغشان را عمل نمي کنند. شما تا حالا ديده ايد گاوي دماغش را چسب بزند؟شماتا حالا ديده ايد گاوي خط چشم بکشد؟
گاوها حيوانات مفيدي هستند و انگل جامعه نيستند. شما تا کنون يک گاو معتاد ديده ايد؟ گاوي ديده ايد که سر کوچه بايستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شير، گوشت، پوست، حتي روده و معده ي گاو استفاده ميکنيم. آقاي طاعتي زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضي جاهاي گاو در تهيه همين لوازم آرايش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده ميشود.
ما حتي از دستشويي بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده ميکنيم.
تا حالا شما گاو بيکار ديده ايد؟ آيا ديده ايد گاوي زيرآب گاو ديگري را پيش صاحبش بزند؟ تا حالا ديده ايد گاوي غيبت گاو ديگري را بکند؟آيا تا بحال ديده ايد گاوي زنش را کتک بزند يا گاو ماده اي شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگويد از آقاي فلاني ياد بگير. آخر توهم گاوي؟! فلاني گاو است بين گاوها.
تازه گاوها نياز به ماشين ندارند تا بابت ماشين 12 ميليون پول بدهند و با هزار پارتي بازي ماشينشان را تحويل بگيرند و آخرش هم وسط جاده يه هويي ماشينشان آتش بگيرد.

هيچ گاوي آنقدر گاو نيست که قلب ديگري را بشکند. البته شاعر باز هم در اين مورد شعري فرموده است:

 

گمون کردي تو دستات يه اسيرم
                                                     ديگه قلبم رواز تو پس ميگيرم


ديده ايد گاو نري به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگويد: عاشقت هستم"!! سرت سر شير است و دمت دم پلنگ !!
ديده ايد گاو پدري دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند . گاوها اختلاف طبقاتي ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشي نميکنند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نميشوند. رويشان را با سيلي سرخ نگه نميدارند. هيچ گاوي غصه ي گاوهاي ديگر را نميخورد.
هيچ گاوي غمباد نميگيرد. هيچ گاوي رشوه نميگيرد. هيچ گاوي اختلاس نميکند. هيچ گاوي آبروي ديگري را نميريزد.
هيچ گاوي خيانت نميکند. هيچ گاوي دل گاو ديگر را نميشکند. هيچ گاوي دروغ نميگويد . هيچ گاوي آنقدر علف نميخورد که از فرط پرخوري مجبور شود روي آن همه علف يک آفتابه عرق سگي بخورد و بعدش راه بيفتد توي کوچه خيابان در حالي که گاو طويله کناريشان از گرسنگي شير نداشته باشد تا به گوساله اش شير بدهد. هيچ گاوي همجنس بازي نميکند.
هيچ گاوي گاو ديگر را نميکشد .هيچ گاوي...

اگر بخواهم در مورد فوايد گاو بودن بگويم، ديگر زنگ انشاء ميخورد و نوبت بقيه نمي شود که انشايشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترين فايده گاو بودن اين است که ديگر آدم نيستيد...
لباس ما از گاو است ، غذايمان از گاو ، شير و پنير و کره و خامه ...همه از گاو..
ولي...هيچ گاوي نگفت: من گفت :ما...

 

مطالب جالبتر در ادامه مطالب

 


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 4 اسفند1386
|+|
گفته هاي قبلي
وارش باران عشق
..:::..:::..:::.وارش ، باران عشق.:::..:::..:::.
.:::.نامه ای از خدا.:::.
.:::.خدایا.:::.
.:::.عاشق.:::.
.:::.تو كجايي.:::.
.:::.اي خدا.:::.
.:::.پدرم روزت مبارک.:::.
.:::.مادر روزت مبارك.:::.
.:::.وقتي كه بچه بوديم.:::.
.::.من کمي رنجيده ام.:::.

Copy Right By: Http://varresh.Blogfa.Com
Sponsored By: alivaresh