|
نامه اي عجيب و غريب
محبت شديدي کـه سابقـاً ابراز ميکردم
دروغ وبي اساس بود و در حقيقت نفرت به تو
روز به روز زيادتر ميشود و هرچه بيشتر ترا ميشناسم
پستي و وقــاحت تــــو بيشتر در نظـرم آشکـــار ميگردد
در قلــــب خــــود احساس ميـــکنم کـــه نــــاچــــار بـايـد
از تـــــو دور بــــــاشم و هيچگـــــاه فکــر نــکرده بــودم کـــه
شريــک زندگــي تــــو باشم زيـرا ملاقاتهاييکه اخيراً بـا تــــو کردم
طبيعت و زمـــــانه روح پليـــــدت را آشکـــــــار ســـــاخت و
بسياري از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و ميدانم کـه
خشونت طبع و تند خوئي تـــــو را بدبخت خواهـد کـرد
اگر عروسي ما سر بگيرد مسلماً همه عمرم را با تو
به پريشاني و بد ختي خواهم گذراند و بدون تـو عمر خود را
در نهايت شادکامي طي خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هيچگـــاه رام تـــــــو نخـــواهد شـد و نفــــرت و کينه ام پيــــــوسته
متوجه تو است اين نکته را بـــايد در نظــــــر داشته بــاشي و بدانـي کـه
از تـو ميخواهم آنچه را که گفته ام شوخي و مسخره نکني و بداني که
اين نامه را از صميم قلب مينويسم و چقدر تاسف ميخورم اگر
بــاز هم در صدد دوستي بـا مـن باشي با نهايت نفرت از تو ميخواهم
که از پاسخ دادن به اين نامه خودداري کني زيرا نامه هاي تو سراسر
مهمــل و دروغ است و نميتـــــوان گــفت کــــــــه داراي
لـطـف و حــــرارت ميـــباشد بطــــور قطــــع بـــان که هميشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نميتوانم فکر کنم که
دوست صميـمــــــــــــي و وفـــــــــــــــــــــــــــــادار تــــــو هستم
دوست خوبم
اگر ميخواهي بداني که راز اين نامه چه بوده است نامه را يک بار ديگر يک خط در ميان بخون

اي که دور از من و ياد مني ... .با خبر باش که دنياي مني شاديت شادي مــن ... غصه ات غصه ي مــن قلب من خانه تو ... خانه ات قبله ي من
|