تبليغاتX
varesh

 


varesh

 
درد و دل


آثار بجا مانده از یک عاشق

عاشقان باران

عاشق باران


موضوعات


آمار وب

وبلاگ من

لوگو دوستان
كدهاي جاوا


.:::.عاشق.:::.

هرگز عاشق نبوده ای...

نگاه کن ! کدام شعر تو ستایشگر حضور معشوق است؟

شاید دروغ نبود...

شاعر نبوده ام و دلداده...

شاید هنوز در تکامل کودکانه خویش،

واژه هایم مدح باران است و برگ و حقیقت!

و گمشده ام، هرگز، غمزه چشمان یاری نبوده است

کــه میدان مبـارزه ام ، دایــره تنگ مـردمـک اش بــاشد

و این فواره جاودانه، که جاری ام می گرداند در رگهای اشیا...

مرا مسافری می خواهد

که وطنش سفر است

و توشه اش، شوق دیدن!

در من متولد نشده که در قصه دلدادگی پیر شود

شوق مالکیتم نمی بخشد که در حصارهای حسادت

به نفرت آغشته ام کند

من، از او آفریده شده ام!

و هم مسلکم کرده است با خلوص سیال ذرات

نمی دانم در درون شما چه نام دارد،

اما من،

نام این فواره را، عشق گذاشته ام!


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 10 شهریور1387
|+|


.:::.مادر روزت مبارك.:::.

 

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

 چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .

و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

 

 نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز

 

 

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 4 تیر1387
|+|


.:::.بوسه.:::.

 

يک بوسه کوچک براي من

 

بوسه يعني وصــــل شيريـن دو لب             

بوسه يعني خفته در اعمـــــاق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشـق

بوسه يعني آتش و گرمـــــــاي تب

 

بوسه يعنــــي لـــذت از دلدادگـــــــي

          لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشــــق        

          طعم شيريني به رنـگ سادگي

 

بوسه آغازي براي مـــــا شدن

 لحظه اي با دلبري تنهـــا شدن
بوسه سرفصل كتاب عــاشقي                

بوسه رمز وارد دلهـــــــا شدن

 

بوسه آتش مي زند بـر جسم و جان

بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بــــــي معني است

بوسه بر مي دارد اين شرم از ميــان

 

طعم شيرين عســــــل از بوسه است           

پاسخ هر بوسه اي يـــــك بوسه است
بهترين هديـــــه پس از يــــــك انتظار                   

بشنويد از من فقط يــــك بوسه است

 

بوسه را تكرار مي بايد نمــــــــود

بوسه يعني عشـــق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جــانها از دو لب

بوسه يعني پر زدن , يعني صعـود


نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 20 اسفند1386
|+|


.:::.ولنتاين... نه ... روز عشق.:::.

 

ملت ايران از جلمه ملت هاي جهان است که از گذشته دور تا بحال زندگي و جهان بيني اش با شادي و جشن و پايکوبي پيوند مستحکمي داشته است و شايد تنوع در پايکوبي و رقص هاي محلي ايران نمونه بارزي از اين جهان بيني باشد.
ايران و ايراني عليرغم آنکه در طول ساليان متمادي مورد هجوم اقوام بيگانه قرارگرفته ولي همچنان سعي در حفظ آيين و سنن خود داشته و حتي درمقاطعي نيز با پرداخت پول و ماليات مضاعف آيين هاي خود را پاس داشته که نمونه بارز آن پرداخت پول به مسلمانان جهت برپايي عيد نوروز بوده، ايرانيان در قرن اول هجري، با پرداخت پول و ماليات مضاعف به حکومت اموي اجازه يافتند تا دگربار نوروز را احيا کنند.
شيوه ديگر در حفظ اين آيين ها تغييرات جزيي در نحوه اجراي آنان بوده به طوريکه آيين چهارشنبه سوري از رسومات باستاني ايرانيان است که با تغييرات لحاظ شده در آن مورد قبول حکومت اموي قرار گرفت.
فرهنگ ايراني اين شاخه زخم خورده وليکن پايدار تمدن بزرگ ايران عليرغم آنکه در طول ساليان موردهجوم عقايد وگاه خرافه هاي اقوام مهاجم قرار گرفته

چند صباحي است مورد هجوم عقايد غربي قرار گرفته است و هر روز و به آرامي آسيب پذير مي نمايد. رواج اصطلاحات غير ضرور غربي در بين جوانان و گاه متاسفانه در بين قشر تحصيلکرده نمونه بارز اين هجوم يا ضربه فرهنگي است.
ضربه فرهنگي را مي توان تغييرات در فرهنگ دانست که سبب به وجود آمدن سردرگمي و هيجان مي شود. خريد کاج هاي تزيين شده و در شب هاي کريسمس در بين اقشار مرفه ايراني به جاي پاسداشت شب هاي يلدا يکي از معضلات اين ضربه هاي فرهنگي است.
متاسفانه چند سالي است که بعد از فراموشي آيين ها و اعياد جزيي تر گذشته مان شاهد مناسبت هاي جديد در تقويم غير رسمي مردم هستيم يکي از اين روزها روز ولنتاين يا روز عشاق است که جانشين همان عيد سپندار مذگان خودمان شده است.
ولنتاين يا ولنتيوس نام کشيش مسيحي است که در زمان امپراطوري کلوديوس زندگي مي کرده، کلوديوس امپراطور روم در قرن سوم ميلادي بعد از آنکه در جمع آوري نيرو براي ارتش خود با مشکل روبرو شد تصميم مي گيرد ازدواج را در بين سربازان خود ممنوع اعلام کند تا به اين طريق از وابستگي آنان نسبت به خانواده هايشان بکاهد. در اين بين ولنتيوس به صورت مخفيانه عشاق رومي را به عقد هم درمي آورد و سبب کارشکني در کار کلوديوس مي شود.
ولنتيوس به زندان مي افتد و خود نيز عاشق دختر زندانبان مي شود وليکن به دليل خطاي مرتکب شده با قلبي عاشق اعدام مي شود و از آن تاريخ به بعد غربيان سالروز مرگ ولنتاين يا ولنتيوس را گرامي مي داشته و روز عشاق نام نهادند. داستان ولنتاين بيشتر به منظومه هاي عاشقانه شبيه است تا تاريخ مستند يک واقعه.
ولنتاين داستاني است مثل شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون يا وامق و عذراي خودمان.
با اين تفاسير آيا روز ولنتاين مي تواند جانشين سپندارمذگان شود که ريشه در تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله ايران دارد.
در گاهشمار ايرانيان براي هر روزي از هر ماه نامي خاص در نظر گرفته شده است. چنانچه روز اول هر ماه روز اهورامزدا يا روز خدا است، روز دوم، روز بهمن (روز سلامت و انديشه) و روز سوم، روز ارديبهشت (روز راستي و پاکي) و روز چهارم، روز شهريور روز شاهي و فرمانروايي که خاص خداوند است.
روز پنجم نيز سپندارمذ است، سپندارمذ لقب ملي زمين است، يعني گسترانده، مقدس فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزند.
زشت و زيبا را دوست دارد و همه را چون مادري مهربان در دامان خود پرورش مي دهد بر اين اساس است که در فرهنگ ايران باستان سپندارمذگان را به عنوان نماد عشق پنداشته اند.
در اين روز عشاق به همديگر هديه مي دادند حضور خود در اين روز را براي زندگي آينده شان به فال نيک مي گرفتند زنان به شوهران خود با عشق و محبت هديه مي دادند و مردان نيز به زنان خود هديه داده و از آنان اطاعت مي کردند در اين روز امورات خانه و خانواده به خانمها واگذار مي شد و مردان به تصميمات آنان احترام مي گذاشتند.
روز عشاق ايراني با فلسفه اي قوي و با سابقه اي به درازي تاريخي و برخلاف ولنتاين غربيان که ريشه در واقعه اي مجهول دارد گوشه اي از فرهنگ غني ايران زمين است .
فرهنگي که در طول تاريخ هويت ما بوده و هست فرهنگ اين عامل مهم در رشد و ترقي ملت اينک در خطر است خطري که هر گاه به صورتي نوين چهره مي نمايد و سعي در به ابتذال کشاندن اصول فرهنگي دارد .
هميشه در طول تاريخ ملتي پيشرفت کرده اند که توانسته اند به شيوه موثرتري فرهنگ خود و اسطوره هاي باستاني شان را به جهانيان معرفي کنند و از جايگاه والايي برخوردار شوند.
متاسفانه فرهنگ غني ما به علت تهاجم هاي گوناگون پيکره اي زخمي دارد که شايد نخستين زخم را اسکندر بر آن وارد کرد و با هجوم اقوام اعراب و مغول و تاتار ادامه يافت و حال بعد از گذشت دو هزار سال دوباره فرزندان اسکندر درصدد فتح آخرين ديوارهاي فرونريخته اين فرهنگ غني برآمده اند. متاسفانه عده اي از دوستان ناآگاه به تاريخ و فرهنگ ايران نيز آب به آسياب غربيان ريخته و ناآگاهانه آنان را ياري مي دهند.
اينک بر ما لازم است تا با زنده نگه داشتن فرهنگ غني خودمان و تزريق آن در شريانهاي جامعه از فروريزي آخرين ديوارهاي آن جلوگيري کنيم. آيا در گام اول نمي توان به جاي گرامي داشت روز ولنتاين در 25 بهمن ( 14 فوريه)، روز 29 بهمن ( مطابق با 5 اسفند تقويم قديم ايرانيان) را روز عشاق ناميد؟!

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

 

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

 


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 23 بهمن1386
|+|


.:::.نامه عجیب.:::.

 

 نامه اي عجيب و غريب

محبت شديدي کـه سابقـاً ابراز ميکردم

دروغ وبي اساس بود و در حقيقت نفرت به تو

روز به روز زيادتر ميشود و هرچه بيشتر ترا ميشناسم

پستي و وقــاحت تــــو بيشتر در نظـرم آشکـــار ميگردد

در قلــــب خــــود احساس ميـــکنم کـــه نــــاچــــار بـايـد

از تـــــو دور بــــــاشم و هيچگـــــاه فکــر نــکرده بــودم کـــه

شريــک زندگــي تــــو باشم زيـرا ملاقات‌هاييکه اخيراً بـا تــــو کردم

طبيعت و زمـــــانه روح پليـــــدت را آشکـــــــار ســـــاخت و

بسياري از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و ميدانم کـه

خشونت طبع و تند خوئي تـــــو را بدبخت خواهـد کـرد

اگر عروسي ما سر بگيرد مسلماً همه عمرم را با تو

به پريشاني و بد ختي خواهم گذراند و بدون تـو عمر خود را

در نهايت شادکامي طي خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هيچگـــاه رام تـــــــو نخـــواهد شـد و نفــــرت و کينه ام پيــــــوسته

متوجه تو است اين نکته را بـــايد در نظــــــر داشته بــاشي و بدانـي کـه

از تـو ميخواهم آنچه را که گفته ام شوخي و مسخره نکني و بداني که

اين نامه را از صميم قلب مينويسم و چقدر تاسف ميخورم اگر

بــاز هم در صدد دوستي بـا مـن باشي با نهايت نفرت از تو ميخواهم

که از پاسخ دادن به اين نامه خودداري کني زيرا نامه هاي تو سراسر

مهمــل و دروغ است و نميتـــــوان گــفت کــــــــه داراي

لـطـف و حــــرارت ميـــباشد بطــــور قطــــع بـــان که هميشه

دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نميتوانم فکر کنم که

دوست صميـمــــــــــــي و وفـــــــــــــــــــــــــــــادار تــــــو هستم

 

دوست خوبم

اگر ميخواهي بداني که راز اين نامه چه بوده است نامه را يک بار ديگر يک خط در ميان بخون

 

 

اي که دور از من و ياد مني ... .با خبر باش که دنياي مني
شاديت شادي مــن ... غصه ات غصه ي مــن
قلب من خانه تو ... خانه ات قبله ي من

 

   


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 6 آبان1386
|+|


.:::.عشق يعني تو.:::.

 

 

عشق يعني با تو خواندن از جنون 
عشق يعني سوختـن‌هـــــــا از درون 
عشق يعني سوختــن تــــــــــا ساختن
عشق يعني عقـل و ديـن را بــــــــــاختن 
عشق يعني دل تـــــراشيدن ز گـــــــــــــل
عشق يعني گــــــــم شدن در بــــــــــــاغ دل 

عشق يعني تــــــــــو ملامت کن مـــــــرا
عشق يعني مي ستايم مـــــن تــــــو را 
عشق يعني در پي تـــــــو در بــــه در 
عشق يعني يـــــک بيابان درد سر 
عشق يعني با تــــو آغاز سفر 

عشق يعني قلبي آماج خطر 
عشق يعني تو بران از خود مرا 
عشق يعني باز مي خوانم تـــو را 
عشق يعني بگـذري از آبـــــــــــرو 
عشق يعني کــــــلبه هــــــــــاي آرزو 
عشق يعني با تـــــــو گشتن هــــــم کلام
عشق يعني انتظار يــــــــــــــــــــــــک سلام 
عشق يعني دست هــــــــايي رو بـه دوست 
عشق يعني مرگ در راهت نــــــکوست 
عشق يعني شاخه اي گــــل در سبد 

عشق يعني دل سپردن تــــا ابد 
عشق يعني سروهـاي سربلند

عشق يعني خارها هم گل کنند 
عشق يعني تـو بسوزاني مـرا
عشق يعني سايه بانم من تو را 
عشق يعني بشکني قلـــــب مــرا 
عشق يعني مي پرستم مــــــن تو را 
عشق يعني آن نخسـتين حـــــــــرف‌ها 
عشق يعني در ميان بــــــــــــــــــرف‌ها 
عشق يعني يـــــــــــاد آن روز نخست 
عشق يعني هر چه در آن يـاد توست 
عشق يعني تک درختي در کـــوير 
عشق يعني عاشقاني سر بـه زير 
عشق يعني بگذري از هفـت خان 
عشق يعني آرش و تير و کمان

عشق يعني وارش باران عشق

عشق يعني «وارش»، باران عشق

 

                                                         


نويسنده: alivaresh مورخ: پنجشنبه 19 مهر1386
|+|


.:::.‌دوستت‌دارم‌.:::.
 
 
 
دوستت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 14 مهر1386
|+|


.:::.صدایم کن.:::.

صدايم کن، تا امان يابد
عابري خسته در شب باران
صدايـم کن تــا ببــالم من
در سحرگـاهـان بـا سپيـــداران
از آن ســــوي خــــــــــورشـيـد
از آن سـمـــــــت دريــــــــــــــا
صدايـم کن، صدايم کـن، صدايم کـن
تــو لبخند صبحـي، پس از شــام يــــلدا
از ايــــن تيرگي هــا رهــــــايم کــن
سکــوت ســرخ شقـــــــايق‌هــا را
در اين ويــراني، تــــو مــي داني
غم پنهــان نگــــاه مـــــا را
در اين حيراني تو مي‌خواني
از آن ســــوي خــورشيد
از آن سمــت دريــــا
صــدايــــــم کـــن،

صدايم کن صدايم کــن
از اين تيرگي‌ها رهايم کـن
صداي بـــاران، نـــواي يــاران
بــه لحـن تـــــو، نمـي مـــــاند
تـو لبخند صبحـي، پس از شـام يلدا
سکـوت شـب را، ز کـوه و صحرا
نــواي گــرم تــــو مـي رانـد
بخـــــوان از بـهـــــــاران
کــه با سـاز بــــــاران
کسي چون تو نمي خواند
کسي چون تــو نمي خوانـد
در ابهـــــــــام جنـگـــــــــل
کـــــسي راز گـــــــــــــــــل را
بــه غير از تـــــــو، نمـي دانـــــد
صـدايـم کـن تـــا امـــان يــابد
عابـري خسته در شب بـــــاران
صدايـم کـن تـا ببـــالم من
در سحر گاهان با سپيداران
از آن ســــوي خــورشيد
از آن سمــت دريـــــا
صــدايــــم کــــــن

صدايم کـن صدايم کن
تــــــو لبخنـد صبحــــــي

پس از شـــــام يــــــــــلدا
از اين تيرگي ها، رهايـم کـــن

 


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 10 مهر1386
|+|


.:::.به تو مي انديشم .:::.

 

به تو مي انديشم ...

اي سراپا همه خوبي ، تك وتنها به تو مي انديشم

همه وقت، همه جا، من به هر حال كه باشم ... به تو مي انديشم

تو بدان اين را ..تنها تو بدان

تو بيا ، تو بمان با من ، تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب.

من فداي تو ، به جاي همه گلها تو بخند.

اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز

ريسماني كن از آن موي دراز ، تو بگير ...تو ببند!

تو بخواه ! پاسخ چلچله هارا تو بگو ، قصه ابر هوا را ...تو بخوان

تو بمان با من ، تنها تو بمان

در رگ ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعهء جانم باقيست...

"اخرين جرعهء اين جام تهي را تو بنوش"

 

 

 

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: چهارشنبه 4 مهر1386
|+|


.:::.عشق یعنی.:::.

 

عشق يعنی ... ... ...  رازي بين تو و اون.

عشق يعنی ... ... ...  منتظر تلفنش باشي.

عشق يعنی ... ... ...  همين كـنار هم بودن.
عشق يعنی ... ... ...  كسي كـه دلتـو مي بره.
عشق يعنی ... ... ...  ديديـش خوشحـال بـشي.

عشق يعنی ... ... ...  وقتي خوابه تماشاش كني.
عشق يعنی ... ... ...  ستــارهء محبــوبـش بـاشـي.

عشق يعنی ... ... ...  يـه كيـك خونـگي براي تولدش.
عشق يعنی ... ... ...  آرزوهـاتـون رو بـه همديگه بگين.
عشق يعنی ... ... ...  همون نيرويي كه توي فضا مي چرخه.
عشق يعنی ... ... ...  آدم احساس كنه زمين زير پاش نيست.
عشق يعنی ... ... ...  بـه هـزار زبـــون بهـش بگـــي دوستت دارم.
عشق يعنی ... ... ...  احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست.
عشق يعنی ... ... ...  بدوني واسه تـولدش چه هديه اي دوست داره.
عشق يعنی ... ... ...  اين فكر كه چقدر خوبـه اون تو رو مي‌خواد.
عشق يعنی ... ... ...  ترانـه اي كـه تو رو به ياد اون ميندازه.
عشق يعنی ... ... ...  با نگاهت اونو به خودت جذب كني.
عشق يعنی ... ... ...  لباسي رو كه برات خريده بپوشي.
عشق يعنی ... ... ...  بعضي وقتا اشـك زياد ريـختن.
عشق يعنی ... ... ...  واسش آواز عاشقانه بخوني.
عشق يعنی ... ... ...  غرورشـو جريـحه دار نـكني.
عشق يعنی ... ... ...  مرتب باهم برين بيرون.
عشق يعنی ... ... ...  دلشــــــو نشكنــــــي.
عشق يعنی ... ... ...  سليقه‌شو مسخره نكني.
عشق يعنی ... ... ...  نقطه ضعفـاشو بشنـاسـي.

عشق يعنی ... ... ...  وقتي اونو مي بيني داغ كني.
عشق يعنی ... ... ...  بـذاري از خودش تـعريف كنـه.
عشق يعنی ... ... ...  زير نور مهتاب براش شعر بخوني.
عشق يعنی ... ... ...  قشنگ‌ترين لباستو بـراش بـپوشي.
عشق يعنی ... ... ...  بدون اون انگار تو بيـابون سرگـردوني.
عشق يعنی ... ... ...  كاري كني كه جـز عشـق تـو هيـچي نبينه.
عشق يعنی ... ... ...   فقط ديدنش كافيه تا تو رو از خود بي خود كنه.

 


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 3 مهر1386
|+|


.:::من و تو:::.

آيا مرا باور داري؟

چيزهايي راجع به زندگي وجود دارد كه مي‌خواهم با تو در ميان بگذارم؛

به اندازه كافي ضعيف باش تا بداني كه همه كارها را نمي‌تواني به تنهايي انجام دهي؛

به اندازه كافي عـاقل بـاش تا بـدانـي كـه تـو همـه چيـز نـمي‌داني؛

بـه انـدازه كــافـي قـوي بـاش تا هر روز با دنيـا رو بـه رو شـوي؛

كـسانـي كه تـو را دوست بـدار ممكن است آنها تغيير كنند.

دربرابر كساني كه به كمكت احتياج دارند سخاوتمند بـاش؛

اولين كسي باش كه به رقيب پيروزت تبريـك مي‌گويي؛

پيرو باش وقتي درميان عـدم اطمينان احاطه شدي؛

راضي به مشـاركت در غصه‌هـاي ديگـران بـاش؛

راهنما باش وقتي راه گم كرده‌اي مي‌بيني؛

دربرابر نيازهـاي خـود صرفـه‌جـو بـاش؛

 

تا وقتي با هم هستيم سال لحظه‌اي است و سال‌ها لحظه‌ها

و همين كه جدا مي‌مانيم هر لحظه سالي است و سال‌هايي.

در برار اين لحظه هاي سال، اين لحظه‌هاي سنگين سعي كن شكيبا باشي و آرام بماني

و به من نيرو بده كه بمانم

تا هميشه هردو يك لحظه را دريابيم و پس از زمستان جاده در بهار اتاقي، كوچه‌اي، خياباني دوباره چشم‌ها مان را به هم ببخشيم .

 

آن كسي كه در زير باران مي‌دويد و نام تو را عاشقانه ميخواند اكنون بهار را از ياد برده

اي الهه سبز پوش، اي دريايي؛

بي تو باران براي كه مي‌بارد؟

گوش كن

در زير گريه ناودان‌ها هنوز كسي نامت را عاشقانه فرياد مي‌زند.

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 2 مهر1386
|+|


.:::.شب.:::.

 

دوست ندارم شب تمام بشود؛

دوست ندارم سپده سربزند و آفتاب برآيد؛

دلم مي‌خواهد ستاره‌ها هميشه در اطراف باشند و ماه چراغ خلوت تاريك من باشد؛

دلم مي‌خواهد يكريز و پيوسته ادامه داشته باشد؛

دلم مي‌خواهد همه رنج‌ها را فراموش كنم، همه دردها، هراس‌ها، دغدغه ‌ها و غصه ‌ها رو دور بريزم .

دلم مي‌خواهد فقط تو باشي و عطر تو آسمان‌ها را بشويد ؛

دلم مي‌خواهد زمان بايستد، زمين ميان سيارات ديگر گم بشود و فقط تو پيدا باشي؛

دلم مي‌خواهد همه شيشه‌ها و آيينه‌ها فقط تورا نشان بدهند، همه قناري‌ها به ياد تو بخوانند و همه با نام تو لب باز كنند .

 

دوست ندارم شب تمام بشود؛ حيف است اين خلوت ساده به هم بخورد؛

چه كسي گفته است صبح خوب است؟

اگر شب نبود ستارگان نمي‌خنديدند و چشمان من هرگز ماه را نمي‌ديد؛

اگر شب نبود ياد تو را كجا بايد مي‌برم؟

دلم مي‌خواهد من باشم و كاغذي و خودكاري كه فقط نام تورا بنويسد؛

دلم مي‌خواهد امشب به هيچ قفسي فكر نكنم؛

دلم مي‌خواهد آنسوي ميله‌ها باشم رهـــــا و سبـــك در جاده اي كه به تو برسد؛

دلم مي‌خواهد امشب هيچ درختي نباشد، هيچ دريايي، هيچ كوهستاني و هيچ صحرايي فقط من و تو باشيم؛

 دلم مي‌خواهد امشب فقط من و تو باشيم و چتري كه فرشته‌ها از رنگين‌كمان برايمان ساخته‌اند؛

 

 دوست ندارم شب تمام بشود؛ امشب هواي ديگري دارم؛

دلم مي‌خواهد قبل از اين كه صبح از راه برسد قلبم را با قلب يك گنجشك عوض كنم؛

دلم مي‌خواهد قبل از اين كه ناقوس ها براي هميشه سكوت كنند و پاره هاي ابرها برسرم بريزد دست در دست تو در خيابان هاي بهشت قدم بزنم؛

 

دوست دارم دنيا ناگهان تمام بشود همه بروند، همه خاموش بشوند، همه غبار بشوند و من و تو بمانيم و چشمان تو مه جا را روشن كند... .

 

 نوشته های وارش ...


نويسنده: alivaresh مورخ: چهارشنبه 28 شهریور1386
|+|


.:::.با تو.:::.

 

با تو، همه ي رنگ هاي اين سرزمين را آشنا مي بينم

 با تو، همه ي رنگ هاي اين سرزمين مرا نوازش مي کند

 با تو، آهوان اين صحرا دوستان هم بازي من اند

 با تو، کوهها حاميان وفادار خاندان من اند

با تو، زمين گاهواره اي است که مرا در آغوش خود مي خواباند

با تو، ابر حريري است که برگاهواره ي من کشيده اند وطناب گاهواره ام را مادرم، که در پس کوه ها همسايه ي ماست در دست خويش دارد

با تو، دريا با من مهرباني مي کند

با تو، سپيده‌ي هر صبح برگونه ام بوسه مي زند

با تو، نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي کند

با تو، من با بهار مي رويم

با تو، من درعطر ياس ها پخش مي شوم

باتو، من درشيره ي هر نبات مي جوشم

باتو، در هر شکوفه مي شکفم

باتو، من درطلوع لبخند مي زنم، درهر تندباد فرياد شوق مي کشم ، درحلقوم مرغان عاشق مي خوانم درغلغل چشمه ها مي خندم ، درناي چويباران زمزمه مي کنم.

با تو، در روح طبيعت پنهانم ، دررگ جاويدم

با تو، من بودن را ، زندگي را، شوق را ، عشق را، زيبائي را، مهرباني پاک خداوندي را مي نوشم

با تو بوي باران، بوي پونه، بوي خاك، شاخه هاي شسته باران خورده و همه خوش‌ترين يادهاي من، شيرين‌ترين يادگاري‌هاي من‌اند...

بي تو..

بي تو، من رنگ هاي اين سرزمين را بيگانه مي‌بينم

بي تو، رنگ‌هاي اين سرزمين مرا ميازارند

بي تو، زمين قبرستان پليدي و غبار آلودي است كه مرا در خود به كينه ميفشرد

بي تو، دريا گرگي است كه آهوي معصوم مرا مي‌بلعد

بي تو، سپيده هرلحظه  لبخند نفرت‌بار دهان خبازه‌اي است

بي تو، نسيم هرلحظه رنج‌هاي خفته را در سرم بيدار مي‌كند

بي تو، من با بهار مي ميرم

بي تو، من در عطر ياس‌ها مي‌گريم

بي تو، من زندگي را، شوق را ، بودن را، عشق را، زيبايي را، مهرباني پاك خداوندي را

از ياد ميبرم...

 

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 26 شهریور1386
|+|


.:::.دوستت دارم.:::.

 

باور کن که دوستت دارم...
اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم
دوستت دارم ....
اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم....
اي تو به زيبايي يک گل سرخ ، به پاکي يک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم ، همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم....
اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني .....
عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي....
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ......
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم ....
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم!
باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم...

 

 

 

 


نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 3 شهریور1386
|+|


.:::.معنای عشق.:::.

    معنای عشق از نظر دکتر ویکتور فرانکل*:
   
عشق تنها شیوه ای است که با آن می توان به اعماق وجود انسانی ديگر دست يافت . هيچکس توان آن را ندارد جز از راه عشق به جوهر وجود انسانی دیگر ، آگاهی کامل یابد.
جنبهء روحانی عشق است که ما را ياری می دهد تا صفات اصلی و ويژگيهای واقعی محبوب را ببينيم. و حتی چيزی را که بالقوه در اوست و بايد شکوفا گردد، درک کنيم. علاوه بر اين عاشق به قدرت عشق توان می يابد که معشوق را در آگاه شدن از استعدادهای خود و تحقق بخشيدن به آنها ياری دهد.**
در لوگوتراپی ، عشق، عاملی پديده زاد نيست که از سائق يا غريزه جنسی مشتق شده باشد. همچنين عشق، شکل اعتلا يافتهء ميل جنسی نيست. بلکه عشق خود مانند ميل جنسی پديده ای اصلی و بنيادی است.
ميل جنسی آنجايی جايز و حتی مقدس است که حامل و ناقل عشق باشد. بنابراین عشق، تنها اثر جنبی چنين ميلی نيست بلکه ميل جنسی شيوه ای است برای ابراز نهايت همدمی و تعارضی که عشق طالب آن است.***

·         از کتاب "انسان در جستجوی معنا" نوشته دکتر ویکتور فرانکل

 
*** بعضی وقت ها وقتی معشوق رو در آغوش فشار می دی يا باهاش بازی می کنی، کسی که از دور می بينه فکر می کنه که اين شخص چقدر جلف و يا شهوت ران هست که نمی تونه خودش رو کنترل کنه( مخصوصاً در جامعه ما). ولی معشوق که به اين عشق واقفه ، می دونه که اين از شهوت نيست بلکه از دل عاشقه که مجبوره به واسطه جسم ، آتش عشق رو فرو بشونه و اونوقته که معشوق هم عاشق رو با فشار تمام به خودش می چسبونه. ( می خوان در هم فرو برن و يکی بشن. هرچند که در ظاهر امکانش نيست.)

 

عکسهای جالب در ادامه مطالب


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 8 مرداد1386
|+|


.:::.کودک و فرشته نگهبان.:::.

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین

می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا

 بروم؟ خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام

 او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.

کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و

شادی کاری ندارم.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد

 تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که

زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه

ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد

خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار

هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی

 می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد.

خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم

تمام شود.

کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین 

خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت

خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.

در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک

 می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از

 خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من

 بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی 

می توانی او را مادر صدا کنی ...

                                                 مادر خیلی دوستت دارم

                                                   

 

                  


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 7 مرداد1386
|+|


.:::.زندگیم فدای تو.:::.

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی.

 دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم.

قلب من

آستانه ی گیسوانت را، یک به یک می شناسد.

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی

فراموشم مکن!

و به خاطر آور که عاشقت هستم.

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان یافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آن که، دریغشان نکنی.

دوستت دارم


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 7 مرداد1386
|+|


.:::.عشق.:::.

اي که مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز قلب زيباي تو نيست
 
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني کوشش بي ادعا
 
عشق يعني مهر بي اما و اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
 
عشق يعني دل تپيدن بهر تو
عشق يعني جان من به قربان تو
 
عشق يعني خواندن از چشمان تو
حرف هاي دل بدون گفتگو
 
عشق يعني مستي از چشمان تو
بي لب و بي جرعه و بي  مي و بي سبو
 
گاه چشم بدر و ابروي هلال
چهره ي مهتابي تو در خيال
 
عشق يعني صداقت واقعي
عشق يعني بوسه ي بي شهوتي
 
عشق من ، يار مهربان زندگي
بادبان و نردبان و ستون زندگي
 
عشق يعني دشت گل کاري شده
در کويري چشمه اي جاري شده
 
عشق يعني يک شقايق در ميان دشت خار
باور امکان بهار  ،   با وجود يک گلبهار

 
در خزاني برگ ريز و زرد و سخت
عشق يعني ، تاب آخرين برگ درخت
 

عشق يعني روح را آراستن
به خاطر يارت بيشمار افتادن و بر خاستن
 
عشق يعني ترش را شيرين کني
عشق يعني نيش را نوشين کني
 
عشق يعني مهرباني در عمل
شيريني زندگي به مانند کندوي عسل
 
عشق يعني نعمت مهرباني داشتن
قدرت درک آسماني داشتن
 
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش
 
عشق يعني يک نگاه آشنا
ديدن صورت يار در ماه زيبا
 
عشق ، آزادي و رهايي و ايميني
عشق ، زيبايي و زلالي و روشنايي
 
عشق يعني تنگ بي ماهي شده
عشق يعني ، ماهي راهي دريا شده
 
عشق يعني آهوي آرام و رام
عشق يعني صيادي بدون تير و دام
 
عشق يعني بره اي آزاد و شاد
عشق يعني قصابي بدون تيغ تيز
 
عشق يعني مرغ هاي خوش نفس
بردن آنها به بيرون از قفس
 
عشق يعني برگ روي شاخه ها
عشق يعني گل به روي شاخه ها
 

عشق يعني آسمان آبي دور از غبار
چشمک يک اختر دنباله دار
 
عشق يعني از بدي ها اجتناب
بردن پروانه از لاي کتاب
  
جز کمند چشم و زلف وا بروان تو
عشق زنجيري ندارد درميان
 
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر
 
اي توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان کوي عشق باش
 
عشق يعني ، گاه بر بي احترامي ، احترام
بخشش و مردي به جاي انتقام
 
عاشق را ديدي خودت را خاک کن
سينه ات را در حضورش چاک کن
 
عشق آمد خويش را گم کن عزيز
قوتت را قوت يارت کن عزيز
 
عشق يعني مشکلي آسان کني
دردي از درمانده اي درمان کني
 
در تنور عاشقي سردي مکن
در مقام عشق نا مردي نکن
 
لاف مردي ميزني مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
 
دين نداري عاشقي آزاده شو
هر چه ميروي افتاده شو
 

عشق يعني ظاهري باطن نما
باطني آکنده از نور خدا
 
عشق يعني آن چنان در نيستي
تا که معشوقت نداند کيستي
 

عشق يعني جسم روحاني شده
قلب خورشيدي نوراني شده
 
عشق يعني ذهن زيبا آفرين
آسماني شدن روي زمين
 
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد يک راه بي بن بست شد
 
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود
 
در جهان هر کار خوب و ماندني ست
رد پاي عشق در او ديدنيست
 
عشق يعني دوستي تا حد مرگ
عشق يعني له شدن مثل يه برگ
 
عشق يعني خاطراتي خوب و خوش
آرزويي در خواب خوش
آرزويي  ماوراي  اين زمين
 
عشق يعني شورش آلاله ها
عشق يعني خواهش پروانه ها
 
عشق يعني تشنگي باغها
عشق يعني بارش احساس ها
 
عاشقي يعني اسيردل شدن
با هزاران درد و غم يکي شدن
 
عاشقي يعني طلوع زندگي
با صداقت همنشين گل شدن
 
عاشقي يعني که شبها تا سحر
وارد دنياي روياها شدن
 
عاشقي يعني تحمل ، انتظار
مثل ماه اسمان تنها شدن
 
عاشقي يعني دو ديده تا ابد
پر ز گهر هاي دريايي شدن


 


نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 31 تیر1386
|+|
گفته هاي قبلي
وارش باران عشق
..:::..:::..:::.وارش ، باران عشق.:::..:::..:::.
.:::.نامه ای از خدا.:::.
.:::.خدایا.:::.
.:::.عاشق.:::.
.:::.تو كجايي.:::.
.:::.اي خدا.:::.
.:::.پدرم روزت مبارک.:::.
.:::.مادر روزت مبارك.:::.
.:::.وقتي كه بچه بوديم.:::.
.::.من کمي رنجيده ام.:::.

Copy Right By: Http://varresh.Blogfa.Com
Sponsored By: alivaresh