تبليغاتX
varesh

 


varesh

 
درد و دل


آثار بجا مانده از یک عاشق

عاشقان باران

عاشق باران


موضوعات


آمار وب

وبلاگ من

لوگو دوستان
كدهاي جاوا


.:::.نورز باستاني بر شما مبارک.:::.

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد ......

 

 

 

 

 

 

 

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت

توان مواعيد که کردي مرواد از يادت

در شگفتم که در اين مدت ايام فراق
برگرفتي ز حريفان دل و دل مي‌دادت

 

 

بهار بهترين بهانه براي آغاز و آغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک

 

با آرزوی 12 ماه شادی 52 هفته خنده 365 روز سلامتی 8760 ساعت عشق 525600 دقیقه برکت 315300 ثانیه دوستی سال نو مبارک

 

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌کشد ، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران باستان برتري دارد. در مورد پيدايي اين جشن افسانه‌هاي بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ي راز وارگي مي‌بخشد ، آيين‌هاي بسياري است که روزهاي قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگي و درهم ريختگي آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا که بي‌نظمي يکي از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامي را ريشه‌ي آرامش و پريشاني را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا که در پاره‌اي از مراسم نوروزي ، آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند که فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادي با صورتک‌هاي سياه براي تمثيل در کوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ي ميان مرگ و زندگي و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يک ساله را محو مي‌کردند. باز مانده‌ي اين رسم ، آمدن حاجي فيروز يا آتش افروز بود که تا چند سال پيش نيز ادامه داشت. از ديگر آشفتگي‌هاي ساختگي ، رسم مير نوروزي ، يعني جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح کسي را از طبقه‌هاي پايين براي چند روز يا چند ساعت به سلطاني بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدي ? اگر فرمان‌هاي بيجا صادر مي‌کرد ، از مقام اميري بر کنار مي‌شد. حافظ نيز در يکي از غزلياتش به حکومت ناپايدار مير نوروزي گوشه‌ي چشمي دارد: سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌اي که بيش از چند روزي نيست حکم مير نوروزي. خانه تکاني هم به اين نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگي ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه براي نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضي از نقاط ايران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آميزي مي‌کردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست کم همان اتاقي که هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ي کهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شکستن کوزه را که جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌هاي يک ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌هاي مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک مي‌کردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌هاي يک ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ي کلمه‌ي فروردين) در اين روز‌ها به خانه و کاشانه‌ي خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و براي باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند. در بعضي نقاط ايران رسم است که زن‌ها شب آخرين جمعه‌ي سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را که همان عرفه يا علفه و يا به قولي بي بي حور باشد ، به خانه‌اي که در طول سال در گذشته‌اي داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند که براي مرده عيد گرفته اند. در گير و دار خانه تکاني و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌کردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ي هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ي مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايي از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يک را به فال نيک مي‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروري خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ي نيک) ، هوخت (= گفتار نيک) و هوو.رشت (کردار نيک) سبز مي‌کردند و فروهر نياکان را موجب بالندگي و رشد آنها مي‌دانستند. چهار شنبه سوري که از دو کلمه‌ي چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ي سال ? و سوري که همان سوريک فارسي و به معناي سرخ باشد و در کل به معناي چهارشنبه‌ي سرخ ، مقدمه‌ي جدي جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضي از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و کوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوري و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌کردند. بازار در اين شب چراغاني و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادماني بود و البته خريد هرکدام هم آيين خاصي را تدارک مي‌ديد. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيک) روي هم مي‌گذاشتند و خورشيد که به تمامي پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلک کشيده جانشين خورشيد شود. در بعضي نقاط ايران براي شگون ، وسايل دور ريختني خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌هاي کهنه را مي‌سوزاندند. آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتي آتش شعله مي‌کشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايي که در همه‌ي آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوري و پاکيزگي بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوري را خاموش نمي‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسي جمع مي‌کرد و بي آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که مي‌پرسيدند: "کيست؟" مي‌گفت: "منم." - " از کجا مي‌آيي؟" - "از عروسي... " - "چه آورده‌اي؟" - "تندرستي..." شال اندازي از آداب چهارشنبه سوري بود. پس از مراسم آتش افروزي جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روي روزنه‌ي بالاي اتاق (روزنه‌ي بخاري) شال درازي را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌اي در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ي حيدر بابا به آيين شال اندازي و در بند 28 به ارتباط شال اندازي با برکت خواهي و احترام به درگذشتگان به نحوي شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند 27: عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند دختر نامزد شده براي داماد ، جوراب نقشين مي‌بافت... و هر کس شال خود را از دريچه‌اي آويزان مي‌کرد وه... که چه رسم زيبايي است ? رسم شال اندازي ? هديه عيدي بستن به شال داماد... برگردان بند 28 من هم گريه و زاري کردم و شالي خواستم شالي گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ي غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آويزان کردم... فاطمه خاله‌ام جورابي به شال من بست "خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه کرد... شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شرکت مي‌کرديم ولي من بچه بودم ، با سماجت شالي گرفتم و به پشت بام دويدم." از ديگر مراسم چهارشنبه سوري فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص کساني بود که آرزويي داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوي فرزند. آنها سر چهار راهي که نماد گذار از مشکل بود مي‌ايستادند و کليدي را که نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌کردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوي اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند که بستگي کارشان را با کليدي که زير پا داشتند ، بگشايند. قاشق زني هم تمثيلي بود از پذيرايي از فروهر‌ها... زيرا که قاشق و ظرف مسين نشانه‌ي خوراک و خوردن بود. ايرانيان باستان براي فروهر‌ها بر بام خانه غذاهاي گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ي آسماني پذيرايي کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، کساني هم که براي قاشق زني مي‌رفتند ، سعي مي‌کردند روي بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يمن مي‌پنداشتند. اما اصيل ترين پيک نوروزي سفره‌ي هفت سين بود که به شماره‌ي هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دکتر بهرام فره وشي در جهان فروري مبناي هفت سين را چيدن هفت سيني يا هفت قاب بر خوان نوروزي مي‌داند که به آن هفت سيني مي‌گفتند و بعدها با حذف (ياي) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد که هنوز هم در بعضي از روستاهاي ايران اين سفره را ، سفره‌ي هفت سيني مي‌گويند. چيزهاي روي سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايي و افزوني ، آتشدان ، نماد پايداري نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايي و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگي و زايش و باروري ، سيب نماد رازوارگي عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌هاي تازه ضرب نماد برکت و دارندگي ، ماهي نماد برج سپري شده‌ي اسفند ، حوت (= ماهي) ، نارنج نماد گوي زمين ، گل بيد مشک که گل ويژه‌ي اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ي رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبناي اشاره‌ي ابو ريحان بيروني چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يکد يگر نماد پاکيزگي از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هايي از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌هاي سه ، هفت يا دوازده تايي) و کتاب مقدس. بعضي از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علي عليه السلام مي‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهاني مي‌گويد: نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ي غبرا زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا همايون روز نوروز است امروز و به فيروزي بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتي مأوا بد نيست اشاره شود که در زمان شاهي ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جاي مدح ، حقيقت گويي کنند. شاعري با تکيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ي قابل توجهي هم دريافت نمود ! مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه ز کيخسرو بسي افتاده او پيش بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش ز جاهش مُلک کيخسرو خراب است ز ريشش ريشه‌ي ايران در آب است در پايان با آرزوي سالي خجسته با ترجمه‌ي شعري از ابونواس شاعر اهوازي نوشتار را به انجام مي‌بريم: مگر نمي‌بيني که ؛ خورشيد به برج بره اندر شده و اندازه‌ي زمانه برابر گرديده؟ مگر نمي‌بيني که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگي به آواز خواني پرداخته‌اند؟ مگر نمي‌بيني که ؛ زمين از پارچه‌هاي رنگين گياهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشدن زمانه شاد کام مي‌باش..

تاريخچه پيدايش جشن نوروز  در ادامه مطالب


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: دوشنبه 27 اسفند1386
|+|


.:::.موضوع انشاء: فايده گاو بودن.:::.

 

موضوع انشاء: فايده گاو بودن را بنويسيد:

 

 با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشکر از زحمات بي دريغ اولياء و مربيان مدرسه که در تربيت ما بسيار زحمت ميکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بوديم. اکنون قلم به دست ميگيرم و انشاي خود را آغاز ميکنم .... .
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگريم در ميابيم که گاو بودن فوايد زيادي دارد. من مقداري در اين مورد فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که مهمترين فايده ي گاو بودن اين است که آدم ديگر آدم نيست. بلکه گاو است. هرچند که نتيجه گيري بايد در آخر انشاء باشد.
بياييد يک لحظه فکر کنيم که ما گاويم. ببينيم چقدر گاو بودن فايده دارد .

مثلا در مورد همين ازدواج که اين همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست ميکنند. هيچ گاو مادري نگران ترشيده شدن گوساله اش نيست.  همچنين ناراحت نيست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در مي آورد.
وقتي گاوي که پدر خانواده است ميخواهد دخترش را شوهر دهد ، نگران جهيزيه اش نيست .نگران نيست که بين فاميل و همسايه آبرو دارند. مجبور نيست به خاطر اين که پول جهاز دخترش را تهيه نمايد، براي صاحبش زمين اضافه شخم بزند يا بدتر از آن پاچه خواري کند. گوساله هاي ماده مجبور نيستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله هاي نر را به دست بياورند تا به خواستگاريشان بيايند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاري آنها بروند، از طرفي هيچ گوساله ماده اي نميگويد که فعلا قصد ازدواج ندارد و مي‌خواهد ادامه تحصيل دهد. تازه وقتي هم که عروسي ميکنند اينهمه بيا برو،
بعله برون، خواستگاري ، مهريه ، نامزدي، زير لفظي، حنا بندان، عروسي ، پاتختي، روتختي، زير تختي، ماه عسل ،ماه..زهر، طلاق و طلاق کشي و... ندارند .

گاوها حيوانات نجيب و سر به زيري هستند.آنها چشمهاي سياه و درشت و خوشگلي دارند.
شاعر در اين باره ميگويد:


سيه چشمون چرا تو نگات ديگه اون همه صفا نيست
                                                        سيه چشمون بگو نکنه دلت ديگه پيش ما نيست

 

هيچ گاوي نگران کرايه خانه اش نيست. نگران نيست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که ميدانند بهترين سالهاي عمرشان را نبايد پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمي دماغشان را عمل نمي کنند. شما تا حالا ديده ايد گاوي دماغش را چسب بزند؟شماتا حالا ديده ايد گاوي خط چشم بکشد؟
گاوها حيوانات مفيدي هستند و انگل جامعه نيستند. شما تا کنون يک گاو معتاد ديده ايد؟ گاوي ديده ايد که سر کوچه بايستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شير، گوشت، پوست، حتي روده و معده ي گاو استفاده ميکنيم. آقاي طاعتي زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضي جاهاي گاو در تهيه همين لوازم آرايش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده ميشود.
ما حتي از دستشويي بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده ميکنيم.
تا حالا شما گاو بيکار ديده ايد؟ آيا ديده ايد گاوي زيرآب گاو ديگري را پيش صاحبش بزند؟ تا حالا ديده ايد گاوي غيبت گاو ديگري را بکند؟آيا تا بحال ديده ايد گاوي زنش را کتک بزند يا گاو ماده اي شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگويد از آقاي فلاني ياد بگير. آخر توهم گاوي؟! فلاني گاو است بين گاوها.
تازه گاوها نياز به ماشين ندارند تا بابت ماشين 12 ميليون پول بدهند و با هزار پارتي بازي ماشينشان را تحويل بگيرند و آخرش هم وسط جاده يه هويي ماشينشان آتش بگيرد.

هيچ گاوي آنقدر گاو نيست که قلب ديگري را بشکند. البته شاعر باز هم در اين مورد شعري فرموده است:

 

گمون کردي تو دستات يه اسيرم
                                                     ديگه قلبم رواز تو پس ميگيرم


ديده ايد گاو نري به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگويد: عاشقت هستم"!! سرت سر شير است و دمت دم پلنگ !!
ديده ايد گاو پدري دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند . گاوها اختلاف طبقاتي ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشي نميکنند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نميشوند. رويشان را با سيلي سرخ نگه نميدارند. هيچ گاوي غصه ي گاوهاي ديگر را نميخورد.
هيچ گاوي غمباد نميگيرد. هيچ گاوي رشوه نميگيرد. هيچ گاوي اختلاس نميکند. هيچ گاوي آبروي ديگري را نميريزد.
هيچ گاوي خيانت نميکند. هيچ گاوي دل گاو ديگر را نميشکند. هيچ گاوي دروغ نميگويد . هيچ گاوي آنقدر علف نميخورد که از فرط پرخوري مجبور شود روي آن همه علف يک آفتابه عرق سگي بخورد و بعدش راه بيفتد توي کوچه خيابان در حالي که گاو طويله کناريشان از گرسنگي شير نداشته باشد تا به گوساله اش شير بدهد. هيچ گاوي همجنس بازي نميکند.
هيچ گاوي گاو ديگر را نميکشد .هيچ گاوي...

اگر بخواهم در مورد فوايد گاو بودن بگويم، ديگر زنگ انشاء ميخورد و نوبت بقيه نمي شود که انشايشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترين فايده گاو بودن اين است که ديگر آدم نيستيد...
لباس ما از گاو است ، غذايمان از گاو ، شير و پنير و کره و خامه ...همه از گاو..
ولي...هيچ گاوي نگفت: من گفت :ما...

 

مطالب جالبتر در ادامه مطالب

 


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: شنبه 4 اسفند1386
|+|


.:::....اگر.:::.

اگــــر  قصد انجام كاري را داري، دست دست نكن!

اگــــر  فكر مي‌كني فراموش شده‌اي ، نماز اول وقت را از ياد نبر!

اگــــر  فكر مي‌كني گم شده‌اي ، در تنهايي به آسمان نگاه كن ، و تنها يابنده را ياد كن!

اگــــر  دري را زدي ، فرار نكن. منتظر شو تا جواب بگيري!

اگــــر  حرفي زدي ، پايش بايست!

اگــــر  كاري را شروع كردي ، حتماً تمامش كن!

اگــــر  در طول روز براي انجام كارهايت وقت كم مي‌آوري ، صبح‌ها زودتر از خواب بيدار شو!

اگــــر  فكر مي‌كني كاري در حد توانايي‌هاي تو نيست، بگو كه كار تو نيست!

اگــــر  خودت را از همه داناتر مي‌داني مطمئن باش كه از همه نادان تري!

اگــــر  به كسي علاقمند هستي به و بگو ، ممكن است بعداً دير شود!

اگــــر  كسي به اسم رفاقت موجب ناراحتي و آزار تو مي‌شود ، حتي به طور ناخواسته، از او حذر كن!

اگــــر  حرفي روي دلت مانده بگو ، ولي جوانب را درنظر بگير!

اگــــر  احساس مي‌كني كسي نياز به كمك تو دارد قبل از آن كه چيزي بگويد دست به كار شو!

اگــــر  از نظر روحي ظاهري و فكري از ديگران عقب‌تر هستي، ورزش را در برنامه روزانه‌ات قرار بده!

اگــــر  امروز روز تولد توست ، بهترين هديه را خودت به خودت بده!

اگــــر  بيكار هستي ، سريع خودت را سرگرم كن حتي با رنگ زدن به ديوارها و يا رسيدگي به باغچه! بيكاري سرآغاز هجوم افكار مخرب است!

اگــــر  دوست خوبي داري، حفظش كن اما به يك دوست خوب اكتفا نكن، ارتباطات خوب را گسترش دهيد!

اگــــر  خواستي به كسي كمك بكني درست و حسابي اين كار را انجام بده تا مبادا كمك تو مشكل او را پيچيده‌تر كند!

اگــــر  مدتي است بين تو و همسرت فاصله افتاده ر طي روز زماني را به برنامه‌هاي دونفره اختصاص بده؛ پياده‌روي، خريد، نظرخواهي و مشورت در موارد مختلف و حتي جزيي و يا برنامه‌ريزي براي تغيير در دكوراسيون و نحوه زندگي... وقفه‌ها بايد پر شوند!

اگــــر  فكر مي‌كني كه حرف فرزندت را متوجه نمي‌شوي و يا او متوجه صحبت‌هاي تو نمي‌شود، با او روشن و واضح صحبت كن. قاطعيت و لطافت را در مواقع مقتضي مدنظر قرار بده!

      


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 23 بهمن1386
|+|


.:::.چقدر تأسف باره كه.:::.

چقدر تأسف باره كه...

چقدر تأسف باره كه ... ... يك ساعت عبادت بــــه درگاه الهي دير و طاقت فرسا مي‌گذره   ولـــــــــــي

90 دقيقه بازي يك تيم فوتبال مثل باد مي‌گذره !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... 100 هزار تومان كمك درراه خدا مبلغ بسيارهنگفتي به نظر مياد  ولـــــــــــي

وقت با همون مقدار پول به خريد مي‌ريم كم به چشم بياد !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... يــــــك ســــــاعت عبادت در مسجد طولاني بـــــه نظر مياد  ولـــــــــــي

يه ساعت فيلم ديدن به سرعت مي‌گذره !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... وقتي مي‌خواهيم عبادت و دعا كنيم هرچي فكر مي‌كنيم چيزي به فكرمون نمياد تا بگيم  ولـــــــــــي

وقتي كه مي‌خواهيم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشكلي نداريم !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... خواندن يك صفحه و يا بخش از قرآن يـــا كتاب مقدس سخته  ولـــــــــــي

خواندن 100 صفحه از پر فروشترين كتاب رمان دنيا آسونه !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... سعي مي‌كنيم رديف جلو صندلي‌هاي يك كنسرت يا مسابقه رو رزرو كنيم  ولـــــــــــي

به آخرين رديف يك مكان مذهبي مثل مسجد تمايل داريم !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... براي عبادت و كـارهاي مذهبي هيچ وقت زمان كافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي‌كنيم  ولـــــــــــي

بقيه برنامه‌ها رو سعي مي‌كنيم تو آخرين لحظه هم كه شده انجام بديم !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... شايعـــــــات روزنــــــامه‌ها رو بـــــــــــه راحتي بـــــــاور  ولـــــــــــي

سخنان قرآن و كتاب مقدس رو به سختي باور مي‌كنيم !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه كشيده ميشه لذت ميبريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي‌گنجيم  ولـــــــــــي   

وقتي كه مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني‌تر از حدش ميشه شكايت مي‌كنيم و آزرده خاطر مي‌شيم!

 

چقدر تأسف باره كه ... ... وقتي جوكي رو  از طريق پيام كوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي‌كنيم به سرعت آتشي كه در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي‌گيرد  ولـــــــــــي

وقتي كه سخن و پيام الهي را مي‌شنويم دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن آن فكر مي كنيم !

 

چقدر تأسف باره كه ... ... همه مردم مي‌خوان بدون اينكه به چيزي اعتقاد پيدا كنند و يا كاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

  


نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 22 آبان1386
|+|


.:::.من آموخته ام.:::.

آنچه من آموخته ام

من آموختم ...

بايد خوشحال باشم چرا که خدا هر چيزي را که از او مي خواهيم به ما مي دهد.

من آموختم ...  

با پول نمي شود شرافت را خريد.

من آموختم ...

در وجود هر انساني موجودي وجود دارد که تشنه محبت و توجه است.

من آموختم ...

اين عشق است نه زمان که همه چيز را بهبود مي بخشد.

من آموختم ...

براي رشد و شکوفايي به آدمهاي موفق دور و برمان نياز داريم.

من آموختم...

هيچ چيز شيرين تر از احساس نفس گرم نوزادم بر روي گردنم نمي باشد.

من آموختم ...

زندگي سخت و دشوار است، اما قدرت خداوند بر من  بالاترين است.

من آموختم...

فرصت هاي زندگي هيچگاه از بين نمي روند: هر کس چيزي را که از دست داده است دوباره به دست مي آورد.

 

من آموختم...

اگر توجه ام را به مرارت هاي زندگي معطوف کنم، خوشبختي از زندگيم رخت بر مي بندد.

من آموختم ...

بايد زباني شيرين و نيکو داشته باشم، چرا که در غير اين صورت فردا پشيمان خواهم شد.

من آموختم...

لبخند يک روش به صرفه براي زيبايي ظاهرم است.

من آموختم ...

نمي توانم انتخاب کنم که چگونه احساس کنم ، اما مي توانم عملکردم را انتخاب کنم.

من آموختم...

همگان مي خواهند در بالا باشند، اما خوشبختي و غناي انسان ها در بالا رفتن از قله به دست مي آيد.

من آموختم...

هر چقدر کمتر براي کار کردن وقت در اختيار داشته باشم، کارهاي بيشتري مي توانم انجام دهم.

   

       

 

و بالاخره من آموختم که براي خوشبخت بودن دو قانون وجود دارد:

1ـ از داشته هاي خويش رضايت داشته باشم.

2ـ سعي کنم داشته هايم را افزايش دهم.

 

 « پول خوشبختي نمي آورد، اما تنها ثروتمندان به اين مسئله پي برده اند.»

     


نويسنده: alivaresh مورخ: چهارشنبه 16 آبان1386
|+|


.:::.جملات زیبا.:::.

پر معني ترين کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عميق ترين کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين کلمه" تنفر" است...از بين ببرش.
سرکش ترين کلمه" هوس" است...بآ آن بازي نکن.
خود خواهانه ترين کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپايدارترين کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترين کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه "صبر"است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترين کلمه "دانش"است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترين کلمه "شانس"است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه "راستي"است... با ان روراست باش.
زشت ترين کلمه "دورويي"است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه "تمسخر"است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه "احترام"است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه "احتياط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت"است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود.
سخت ترين کلمه "غيرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه "شتابزدگي"است...مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه "ناداني"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه "اضطراب"است...آن را ناديده بگير.
صبورترين کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بي ارزش ترين کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترين کلمه "بخشش"است... سعي خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه "خوشروئي"آست... راز زيبائي در آن نهفته است.
تميزترين کلمه "پاکيزگي"است... اصلا سخت نيست.
رساترين کلمه "وفاداري"است... سر عهدت بمان.
تنهاترين کلمه "گوشه گيري"است...بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترين کلمه "هدفمندي"است... زندگي بدون هدف روي آب است.
....
و هدفمندترين کلمه "موفقيت"است... پس پيش به سوي آن.

       

 

يك مطلب روانشناسي جالب

 

هر اسمي يك رنگي دارد كه بر زندگي

شما تاثير مي گذارد

 

 

 همه ما به نحوي تحت تاثير رنگ ها هستيم براي اسم هر فرد رنگ مخصوصي وجود   دارد كه ميتواند بر زندگي او تاثير بگذارد رنگهاي   هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

 

 

 قرمز :        1    ش س ج الف

 نارنجي :     2   ت ث ك ب

 زرد  :       3  ي ل ص ض

 سبز :       4   و م د ژ

 آبي  :       5   چ ن ط ظ

 نيلي :       6   ح خ ف

 بنفش :      7  ع پ غ

 صورتي :   8   ز ق ه

طلايي :      9  ر  ذ  گ

 

براي اينكه با چگونگي قضيه آشنا شويد  يك مثال مي آوريم در اينجا خانم ليلا جلالي را نمونه قرار مي دهيم ابتدا اسم و فاميل او را مي نويسيم:

  ل     3

 ي     3

 ل           3

 ا            1

 ج     1

 ل     3

 ا      1

 ل     3

 ي    3

سپس اين اعداد را با هم جمع مي كنيم

331311333 =21  و  3 = 1 + 2 و باز هم 3= 0 + 3

عدد 3 مربوط به رنگ زرد است كه رابطه اي مستقيم با شخصيت او دارد به توضيحات مربوط به رنگ زرد مراجعه كنيد:

    

 

  صورتي

 

داراي قدرت جسمي بالايي هستيد  به خاطر اراده بالايي كه داريد  مي توانيد روياهايتان را به راحتي  به واقعيت تبديل كنيد با مسوليت ها به راحتي كنار مي اييد و مي توانيد ديگران را در مشكلاتشان راهنمايي كنيد از نظر عاطفي قوي و عميق هستيد براي رسيدن به هدفهايتان عشق به همنوع در شما آنچنان زياد است كه بجز خدمت   به بشريت مسوليت ديگري نداريد صميميت بيش از اند! ا زه با ديگران برايتان سخت است در مقام يك رهبر مي توانيد موفيتهاي بزرگي را در زندگيتان بدست بياوريد براي رسيدن به هدفهايتان حتي سلامتي خودتان را نيز به فراموشي خواهيد سپرد

 

 

  قرمز

بسيار جاه طلب هستيد و براي رسيدن به هدفهايتان مهم نيست كه بقيه را نيز فدا كنيد قرمز رنگ نيروي حياتي و جسارت است هميشه سعي مي كنيد كه روي صحنه به فعاليت بپردازيد و مورد توجه قرار بگيريد بسيار خونگرم هستيد و به سادگي تحريك مي شويد ممكن است در اوج شادي نيز به ناگهان و با كوچكترين بهانه اي اخم هايتان در هم برود و در لاك خود فرو برويد بايد سعي كنيد كه از انرژي فوق العاده تان به نحو و جهت مثبتي استفاده كنيد تا باعث افسردگي تان نشود گاهي نيز به سرعت صبر و حوصله خودتان را از دست مي دهيد و به ديگران زور مي گوييد يادتان نرود كه هر كسي روش بخصوصي بر! ا ي پيشرفت در   زندگي دارد و انچه را كه فكر ميكنيد براي شما مناسب است ممكن است براي ديگران كاملا مضر باشيد

 

 

  زرد

 

بسيار تيزهوش هستيد. شخصيتي بسيار خوشبين و فعال داريد. هرگز در ابراز آنچه كه مي خواهيد بر زبان بياوريد، حرف كم مي آوريد. به خاطر زنده دلي ، ابتكار و مستعد بودن در روابط عمومي، هميشه دور و برتان پر از دوستان متنوع خواهد بود. با وجودي كه روحيه بسيار شادي داريد، هرگز احساس رضايت نخواهيد كرد، مگر اينكه شاد ي ها يتا ن را با ديگران تقسيم كنيد. تنها ايرادي كه مي توانيد داشته باشيد ،قدرت تخيل و تجسم بيش از اندازه تان است كه گاهي شما را در خود غرق مي كند، تا نتوانيد مسير زندگيتان را مشخص كنيد. از طرف ديگر اگر نتوانيد انرژي و توانتان را در مسير د! ر ستي استفاده كنيد، در آخر خواهيد ديد كه بيشتر اهدافي را كه شروع نموده ايد ، ناتمام مانده اند. سعي كنيد بر قدرت تمركزتان بيافزاييد و در هر زمان فقط روي يك هدف فعاليت داشته باشيد.

 

 

    طلايي

 

در هر چيزي فقط حد بالاي آنرا مي تواند رضايت خاطر شما را بر آورده كند، از طرف ديگر رفتار و كلامتان چنان جذابيتي در خود دارد كه بندرت ممكن است كه كسي با شما آشنا شود، ولي شيفته تان نشود. دانش و آگاهي شما نسبت به زندگي غير قابل توصيف است. بندرت ممكن است چهره افسرده اي به خود بگيريد، زيرا كه به هر چيزي با خوشبيني زياد نگاه مي كنيد.مي توانيد معلم خوبي باشيد و تمام تجربياتتان را به ديگران هم ياد بدهيد. در هر فعاليت گروهي براحتي مورد توجه مي گيريد و مثل يك جادوگر افسانه اي مي توانيد تمام شرايط منفي را به بهترين  موقعيتها تبديل كند.

 

 

  نيلي

 

زندگي شما بيشتر به زندگي انسانهاي عارف شباهت دارد و مردمي كه با آنها سر و كار داريد، نزد شما به گنا هانشان اعتراف مي كنند. با عشق و علا قه اي كه به پاكي و زيباييهاي دنيا داريد، مي توانيد توان و شادي فوق العاده اي به افسردگان ببخشيد. بجز روحيه و شخصيت نوعدوستي كه داريد، از يك حس ششم بسيار قوي نيز بر خور دار هستيد كه اين خود باعث مي شود براحتي از مشكلات مردم با خبر شويد. بسيار سخاوتمند و با قدرت  هستيد. عاشق زندگي و خانواده هستيد و تنها وقتي از خودتان راضي مي شويد كه بتوانيد عشق و علا قه تان! را به ديگران ببخشيد. بسيار عادل هستيد و با كمترين بي عدالتي در مورد ديگران آزرده خاطر مي شويد. اغلب افرادي را به خود جذب مي كنيد كه به نوعي گرفتار هستند و براي طلب كمك به شما روي مي آورند.

 

 

  سبز

 

برايتان خيلي مهم است كه براي خودتان بر نامه روزانه تعيين كنيد. نظم و انضباط برايتان اهميت زيادي دارد. بندرت ممكن است  زندگيتان  آشفته و بي هدف باشد. ديگران اغلب براي گرفتن راهنماييهاي جدي نزد شما مي آيند. حرص زيادي براي كمك به ديگران و حل مشكلاتشان داريد. تكامل شخصيت برايتان ارزش بسيار زيادي دارد و براي گسترده تر ساختن افق دانش خود، هرگز از آموختن باز نخواهيد ماند. تغيير و تحول برايتان چندان خوشايند نيست و بيشتر ترجيح مي دهيد كه بجاي پريدن از شاخ! ه اي به شاخه ديگر، روي هدف ثابتي به فعاليت بپردازيد. براي اينكه كوتاه نظر نمانيد، بايد سعي كنيد همزمان با زندگي و زمان حركت كنيد و كهنه ها را دور بريزيد. احترام گذاشتن به آداب و رسوم و تشريفات گذشته بسيار با ارزش است، ولي با آنها زندگي كردن ركود ذهني را نتيجه مي دهد.

 

   

  بنفش

 

عاشق كندو كاو و جستجو در عمق هر پديده هستيد و شايد هم به همين دليل عشق به علوم غريبه در شما به حد كافي وجود دارد. همين مسئله باعث خواهد شد كه به رشته هايي چون تفكر روي بياوريد. هيچ اتفاقي را براحتي قبول نخواهيد كرد، مگر آنكه خودتان شخصأ آنرا تجربه كنيد. اعتقاد بر اين داريد كه به هر چه نيازمند هستيد در درون شما وجود دارد و در حل مشكلات سعي مي كنيد راه حل را در روح و درون خود بجوييد. در رابطه با شرايط زندگيتان بسيار حساس هستيد و در واقع ذهن شما مي تواند مثل يك گيرنده فعاليت كند. عاشق تنهايي هستيد و هماهنگ شدن و يا كنار آمدن با ديگران، يكي از مشكلات بزرگ شما بشمار مي رود.

 

 

  آبي

 

به احتمال قوي، ديگران شما را شخصيتي بدون تعارف و تشريفات مي دانند و شايد هم به همين دليل برايشان جالب توجه هستيد. آزادي برايتان ارزش بسياري دارد و هرگز نمي توانيد در محيطي كار كنيد كه به شما تحكم مي شود و يا زير نظر قرار داريد. اگر اين همه دنبال تنوع هستيد، به اين دليل است كه اعتقاد زيادي به حقيقت داريد و از اينكه در هر تجربه اي درسي بزرگ نهفته است، به همين دليل زندگي با تمام سختي ها و مشكلاتش برايتان لذ ت بخش است. روحيه سر كشتان باعث خواهد شد كه كمتر در هر زماني در يكجا بند شويد و در زندگي و اجتماع شهرتي براي خود فراهم كنيد، در هر محي! ط ي كه قدم بگذاريد، با استعداد مادر زادي كه داريد خواهيد توانست صلح و آرامش را در آنجا بر قرار كنيد. گاهي كه احساس منفي داريد ، بسيار تنبل مي شويد و دلتان نمي خواهد كه انرژي فراوانتان را در مسيري به مصرف برسانيد. در يك چنين زماني احتياج به مكاني خلوت داريد تا تعادل زندگي و روحي را در خانه بوجود بياوريد.

 

 

  نارنجي

 

شوخ طبعي و بذله گويي بخصوصي را كه به ارث برده ابد ،باعث شده كه محبوب اجتماعي

 

 

  

 

  عکسهای زیبا در ادامه مطالب                   


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: یکشنبه 14 مرداد1386
|+|


.:::.شریعتی معلم عشق.::::.

شریعتی از تولد تا شهادت:
دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است .
دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال 1331 دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان نمود.
در سال 1332 به عضویت نهضت مقاومت ملی در آمد و در سال 1333 موفق به اخذ دیپلم کامل ادبی شد و در همان سال اولین کتاب خود را که ترجمه ای از یک کتاب بود به چاپ رساند.
دکتر علی شریعتی در سال 1334 وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار یکی از انقلابی ترین کتابهای خود یعنی ابوذر غفاری نمود .
در سال 1336 به همراه عده ای از اعضای نهضت مقاومت ملی در مشهد دستگیر شد و در سال 1337 از دانشکده ادبیات با رتبه اول فارق التحصیل شد و با یکی از همکلاسیان خود به نام پوران شریعت رضوی ازدواج کرد .
دکتر علی شریعتی در سال 1338 با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و به همین دلیل مدتی را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوین افرادی چون سارتر و فانون و ... آشنا شد .
در سال 1341 بود که به همکاری با جبهه ملی و نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد پرداخت و به همین دلیل پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ و مراجعت به ایران در مرز دستگیر شد ولی پس از مدتی آزاد شد و به همکاری با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسی کتب درسی منسوب شد .
اوج فعالیتهای دکتر در سال 1345 هنگامی که به عنوان استادیار رشته تاریخ دانشکده مشهد برگزیده شد ، شروع شد و در سال 47 بود که به سخنرانیهای آتشین خود در حسینیه ارشاد پرداخت و به همین علت در سال 52 به مدت 18 ماه در زندان انفرادی شهربانی بود. که پس از آن از سخنرانی منع و خانه نشین شد و مجبور به ترک ایران شد که متاسفانه این سفر دیگر بازگشتی نداشت .

دکتر علی شریعتی در سحرگاه 29 خرداد 1356 در سوت همپتون انگلیس جان به جان آفرین تسلیم می کند و دوستان و آشنایان با افکارش را در غمی بزرگ فرو می برد.

برای اطلاعات بیشتر  به پایگاه اطلاع رسانی دکتر شریعتی سر بزنید

             زندگینامه کاملتر به همراه عکسهای بیاد ماندنی از شریعتی در ادامه مطالب

 نامه منتشر نشده شریعتی به همسرش

اين نامه اي  سرشار از عشق است از طرف يك انديشمند به همسرش .

 

عشق در تمامي جملات اين نامه موج مي زند. هرچند كه به رغم بسياري از نامه هاي عاشقانه  مانند نامه ی مجنون ها به ليلي ،رامين ها به ويس و وامق ها به عذار  از كلمات تكراري و مشمئز كننده بهره نبرده است.

 

اين نامه روح عاشقانه دارد و نويسنده در متن نامه حضور دارد.

 

اين نامه علاوه بر زيبايي نوشتار و معني ،پاسخي است به تمامي افرادي كه نوشته هاي ادبي دكتر علي شريعتي و مهارت و چيره دستي وي در آفريدن نثر ادبي را منكر مي شوند.

 

 

اين نامه را از نمايشگاه آثار و عكس دكتر علي شريعتي كه در بيستمين سالگرد شهادتش در حسينينه ارشاد برپا شده بود ،به دست آوردم.

 

 

اين نوشته  را دكتر زمانيكه براي تحصيل در دانشگاه سوربن به فرانسه رفته بودند ،پشت يك  كارت تبريك به همراه يك صفحه براي  همسرش گرانقدرشان،پوران شريعت رضوي ،فرستادند .

 

و اما نامه

 

 

آزادي ،كتاب ،پدر و پوران

 

 

هروقت از پوران كاغذي دارم به همان اندازه ناراحتم كه وقتي كاغذي نرسيده است و هر وقت در نامه اش اظهار محبتي مي كند ، همان قدر رنج مي برم كه وقتي كه گله مي كند.

 

رنج دايمي و روزافزون من از آن جهت است كه مي بينم نتوانستم در اول زندگي نسبت به كسي كه مدت هاست به او علاقه مندم و اكنون علاوه بر علاقه ،مسوليتي بزرگي هم بدان ضميمه شده است آنچنان كه مي خواستم ميزان واقعي عشق و دوستي خودم را نشان دهم.

 

ولي خوشحالم كه تو با همه تندي احساس و زودرنجي شديدي كه داشتي مي تواني فراتر از يك زن معمولي ايراني بينديشي و خودت بيشتر از هركسي رضايت داري كه حال را به خاطر آينده مان فداكنيم.

 

خودت اطمينان  داري كه ان كسي كه تورا دوست دارد به آساني نمي لغزد و به زودي فريب نمي خورد و هر راهي را كه پيش گرفته از پا نمي نشيند و با هر مشكلي و هر محروميتي كه پيش آيد حالت لجبازي و ثبات خود را از دست نمي دهد .

 

و تو شايد بداني كه سال هاست چهار كلمه آزادي ،كتاب پدر و پوران چهار بعد روح و فكر من است و اكنون كه با همه عشق و شوق از يكديگر بسيار دور افتاده ايم  

اين صفحه رو كه عشق ما نام دارد، براي تو مي فرستم تا وقتي مي شنوي به من آن چنان بينديشي كه من آرزو دارم.

                                                                                                                 

                                                                                                                              پاريس ،اول شهريور ،علي تو

         

              

         


ادامه مطلب

نويسنده: alivaresh مورخ: سه شنبه 9 مرداد1386
|+|
گفته هاي قبلي
وارش باران عشق
..:::..:::..:::.وارش ، باران عشق.:::..:::..:::.
.:::.نامه ای از خدا.:::.
.:::.خدایا.:::.
.:::.عاشق.:::.
.:::.تو كجايي.:::.
.:::.اي خدا.:::.
.:::.پدرم روزت مبارک.:::.
.:::.مادر روزت مبارك.:::.
.:::.وقتي كه بچه بوديم.:::.
.::.من کمي رنجيده ام.:::.

Copy Right By: Http://varresh.Blogfa.Com
Sponsored By: alivaresh