|
خدايا بمن زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي
کــه بر زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر
بيهودگيش سوگوار نباشم
خدايا رحمتي کن که ايمان نــام و نــان برايم نيــــاورد
قوتم بخش تا نانـم و حتي نامـم را در خطر ايمانم افکنم
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
چتر هـا را بـايد بست زير بــاران بايد رفت فکر را خـاطره را زير بــاران بـايد بـرد باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير بـاران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
|